فعلن خدافظ

بهروری در مدیریت
productivity
نوشته:جمعی از اساتید مدیریت
خلاصه کتاب- ناشر:مرکز اموزش مدیریت دولتی- تهیه کنندگان :نسرین ضمیری – مهدي احمدي چوبدارتعیین جایزه ی کیفیت,تدبیری موثر در جهت ارتقای بهره وری اعطای جایزه به افراد و موسساتی که در جهت اعتلای سطح کیفیت تولیدات خویش موفق بوده اند! علاوه بر تشویق انان به استمرار بهبود کیفیت,می تواند سبب افزایش توجه به کیفیت کالاو خدمات در کشور و در نتیجه بسط و گسترش فرهنگ بهره وری در جامعه بشود,
مديريت كلاسيك
Classic management
• مديريت :
مدیریت فرایند به کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامهریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول صورت میگیرد. تعریف مذکور، مفاهیم کلیدی زیر را در بر دارد:
• مدیریت یک فرآیند است.
• مفهوم نهفتهٔ مدیریت، هدایت تشکیلات انسانی است.
• مدیریت مؤثر، تصمیمهای مناسبی میگیرد و به نتایج مطلوبی دست مییابد.
• مدیریت کارا به تخصیص و مصرف مدبرانه میگویند.
• مدیریت بر فعالیتهای هدفدار تمرکز دارد.
• تعاریف ديگري از مدیریت
• هربرت سیمون مدیریت را فرآیند تصمیمگیری میداند. از نظر او مدیر خوب کسی است که تصمیمات صحیح را بهموقع اتخاذ میکند و مدیر بد کسی است که در تصمیمگیری متزلزل عمل میکند.
• ماری پارکر فالِت مدیریت را هنر انجام دادن کارها بهوسیلهٔ دیگران و از طریق آنها میداند.
• مديريت كلاسيك
• این تئوریها از سال ۱۹۱۰ شروع شدند و به ۳ دستهٔ کلی تقسیم میشوند:
• مکتب مدیریت علمی
• مکتب مدیریت اداری (اصولگرایان)
• نظریهٔ بروکراسی
• محوریت بحث نظریههای مدیریت کلاسیک دستیابی به حداکثر کارایی در سازمان میباشد. کلاسیکها به سازمان رسمی توجه داشتند و وجود سازمان غیر رسمی را مضر میدانستند. دیدگاههای کلاسیک شامل یک نگرش صرفاً مکانیکی به سازمان و افراد بوده است. کلاسیکها انسان را همردیف با سایر عناصر تولید میدانستند و برای آن هویت مستقل قائل نبودن.
• مديريت علمي
• هدف نظريه مديريت علمي:
• تعريف جنبههاي مختلف رابطه ميان ماشين –کارگر. براي رسيدن به اين هدف، بجاي تاکيد بر روشهاي سنتي کار، مجموعهاي از مشاغل کارگري را تحليل وزمان و ابزارهاي لازم براي انجام کار را نيز مطالعه کردند.
• شعار مديريت علمي:
• انتخاب بهترين روش براي انجام هر کار
• شيوههاي لازم براي تعيين بهترين روش انجام کار:
• مطالعات زمان و حرکت
• سرپرستي تخصصي
• انگيزههاي فردي
• اصول مديريت علمي:
1)ايجاد علم واحدي براي اجراي هر جزء کار
2)گزينش علمي کارکنان و آموزش و تربيت آنان
3)همکاري صميمانه مديريت با کارکنان
4)تقسيم تقريبا مساوي کار و مسوليت بين مديران و کارکنان
• در نظريه مديريت اداري فعاليت سازمان عبارتنداز
1)فعاليتهاي فن
2)فعاليتهاي بازرگاني
3)فعاليتهاي مالي
4)فعاليتهاي امنيتي
5)فعاليتهاي حسابداري
6)فعاليتهاي مديريتي
• تواناييهاي عام شامل فعاليتهاي ششگانه
1. تواناييهاي خاص مديريت
2. تواناييهاي فني و تخصصي
3. طبق نظريه مديريت اداري تواناييهاي لازم براي مديران بر اساس فعاليتهاي ششگانه عبارتنداز:
4. تواناييهاي عام شامل فعاليتهاي ششگانه
5. تواناييهاي خاص مديريت
6. تواناييهاي فني و تخصصي
• بوروکراسی به معنی سیستم کارکرد خشک و قانونمند است.
• بوروکراسی یکی از محبوبترین شیوههای مدیریت کلاسیک جهان است. به دلیل عملکرد قانونمند و تحت راهبردهای از پیش مصوب شده این عملکرد در بعضی کشورهای در حال توسعه با شکست مواجه میشود.
• بورو کراسی به عنوان یک پدیده اجتماعی، نخستین بار با توجه به کاربرد عملی آن به وسیله ماکس وبر بنیان نهاده شد. وبر توجه خود را عمدتآ روی تأثیر سازمانهای بورو کراتیک در ساختار سیاسی جامعه متمرکز کرد. او بیشتر به علت وجودی سازمانها و نحوه اعمال قدرت نظر داشت.
• وبر، قدرت را امکان تحمیل اراده انسان بر رفتار اشخاص دیگر تعریف میکند. البته قدرت به صورت عام و کلی آن مورد نظر وبر نیست، بلکه به نوع خاصی از روابط ناشی از قدرت که آن را سلطه یا استیلا میخواند، توجه دارد. منظور وبر از سلطه آن نوع رابطه قدرتی است که در آن فرمانروا، رئیس یا شخصی که اراده خود را بر دیگران تحمیل میکند، اعمال قدرت را حق خود دانسته و اطاعت از دستورها را وظیفه فرمانبردار مرئوس میداند. به عبارت دیگر، نوعی صلاحیت پذیرفته شده که به اعمال قدرت، هم از نظر رهبر و هم از نظر پیرو، مشروعیت میبخشد.
• مدل ایدهآل بوروکراسی :ماکس وبر مدل ایدهآل بوروکراسی خود را بر اساس پرداختن به نوعی سازمان که دارای اقتدار قانونی ـ منطقی است بنا نهاد. مدل ایدهآل وبر به ویژه پس از جنگ جهانی دوم، دریچههای مهمی را به روی تحقیق و کاوش علمی شود.
• وبر با ارائه مدل ایدهآل بوروکراسی، اساساً نمیخواست که پدیدهای خوب یا بد را پیشنهاد کند، بلکه در نظر داشت که الگو و ضابطهای برای بررسی سازمانهای بزرگ به دست دهد.
• مهمترین ویژگیهای مدل ایدهآل بوروکراسی وبر بهطور خلاصه عبارتاند از:
1. تخصصی شدن کارها در حد عالی. ( تقسیم کار )
2. ساختار قدرت مبتنی بر سلسله مراتب.
3. اصول و قواعد شکل یافته رفتار ( حاکمیت قوانین و مقررات و غیر شخصی بودن اداره امور. )
4. جدایی اعضای دستگاه اداری از مالکیت سازمان یا وسایل تولید.
5. استخدام کارکنان بر اساس توانایی و دانش فنی.
6. ضبط و نگهداری سوابق تصمیمات، اقدامات و مقررات اداری
7. مشخصات مديريت بوروکراتيک
8. قوانين و مقررات
9. غيرشخصي بودن
10. تقسيم کار
11. ساختار سلسله مراتبي
12. تعهد براي کار مادامالعمر
13. ساختار اختيار
14. منطقي بودن
• تعريف اختيار:
حق دستور دادن و به اجرا درآوردن آن را با کمک پاداش يا تنبيه گويند.
• اختيار به سه طريق صورت مشروعيت پيدا ميکند:
1. اختيار سنتي
2. اختيار شخصيتي
3. اختيار عقلايي-قانوني
• پايه گذاران مكتب كلاسيك
• فردريك تيلور((Fredrick Taylor
• هنري گانت (Henri Gantt)
• فرانك و ليليان گيلبرت Franck & Lillian Gilbert))
• چارلز ببج (Charles Babbage)
• هنري تون (Henry Town)
• يكي از پايه گذاران اين مكتب (فردريك تيلور) بود.وي در كتابي تحت عنوان اصول مديريت علمي اصول علمي اين مكتب را به اين ترتيب برشمرد:
1. جايگزيني اصول علمي به جاي محاسبات سرانگشتي
2. كسب هماهنگي در فعاليت گروهي
3. جلب همكاري افراد به جاي آشفتگي حاصل از فرد گرايي
4. كار و تلاش افراد به جاي به حداكثر رساندن بازده
5. تلاش در جهت به حداكثر رساندن بازده
• يكي از پيروان تيلور (گانت) بود. او نمودار گانت را ارائه داد كه بر اساس آن هر كارگر كار خود را طبق زمان پيش بيني شده انجام مي دهد.وي همچنين پايه حقوق دستمزد در پرداخت را مطرح ساخت. از ديگر پيروان تيلور( فرانك و ليليان گيلبرت ) بودند كه در مورد حركت سنجي ومطالعه خستگي كارگران كار كردند و هدف آن ها از آسايش و رفاه كارگران بود ومهم ترين نظريه آن ها تربليك بود.
منابع كنكور كارشناسي ارشد مديريت بازرگاني ...business management
اهم منابع كنكور كارشناسي ارشد مديريت بازرگاني
اشاره:
ضمن اداي احترام به كليه عالمان و نويسندگان مديريت بازرگاني در اين مجال اهم منابع كنكور كارشناسي ارشد مديريت بازرگاني ارائه مي گردد.در اين بخش سعي شده جامعيت منابع رعايت گردد لذا مناسب است پس از بررسي منابع ، نسبت به انتخاب بهترين و مهمترين منابع اقدام نماييد .با اينحال كتب مهمتر را در هر گروه با ستاره مشخص شده است . بديهي است تصميم نهايي در انتخاب منابع بر عهده داوطلب است .
1- دروس عمومی کليه گرايش های مديريت:
زبان عمومی و تخصصی
1 زبان تخصصی مديريت (مقدماتی و پیشرفته) * داور ونوس
2 ( GMAT ) زبان تخصصی مدیریت داور ونوس - پگاه شاپوری
3 فرهنگ فراگیری دانش مدیریت پاتريک مانتانا سهراب خليلی شورينی
4 English for Management آرمان اشراقی
5 زبان عمومی کارشناسی ارشد * آرمان اشراقی
6 504 واژه ضروری زبان انگلیسی بهمراه ترجمه فارسی * مترجم : محمدرضا مجدی ویراستار : علی بهرامی
7 زبان عمومی اباذر نورحسینی انتشارات راهیان ارشد
8 گرامر از دبیرستان تا دانشگاه عباس فرزام
9 Essential words for the TOEFL Barron's
تئوری های مديريت
1 کتاب مديريت عمومی * مهدی الوانی
2 کتاب مبانی سازمان و مديريت * علی رضائيان
3 کتاب تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم * علی رضائيان
4 کتاب مبانی مدیریت رفتار سازمانی * علی رضائيان
5 کتاب مدیریت منابع انسانی * اسفنديار سعادت
6 مبانی فلسفی و تئوریهای رهبری و رفتار سازمانی * علی اکبر افجه
7 تستهاي طبقه بندي شده تئوريهاي مديريت داور ونوس
8 کتاب تئوری و طراحی سازمان استيفن رابينز الوانی و دانائی فرد
9 کتاب مبانی مدیریت رفتار سازمانی استيفن رابينز اعرابی وپارسائيان
10 کتاب تئوری های سازمان ريچارد ال دفت پارسائيان و اعرابی
11 کتاب مدیریت رفتار سازمانی هرسی و بلانچارد علی علاقه بند
12 کتاب مروری جامع به نظریه های مدیریت سازمان سيد رضا سيد جوادين
13 کتاب مدیریت منابع انسانی ناصر مير سپاسی
14 کتاب تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم ها شمس السادات زاهدی
15 تئوریهای مدیریت عبدالله جاسبي فقط براي كنكور دانشگاه آزاد
16 سازمان و مديريت رضا نجف بيگي فقط براي كنكور دانشگاه آزاد
اقتصاد کلان
1 تست و خلاصه درس کارشناسی ارشد اقتصاد کلان * محسن نظری
2 2000 سوال چهارگزینه ای اقتصادکلان محسن نظری
3 تست های اقتصاد کلان تیمور رحمانی
اقتصاد خرد
1 تست و خلاصه درس کارشناسی ارشد اقتصاد خرد * محسن نظری
2 2000 سوال چهار گزینه ای اقتصاد خرد محسن نظری
3 تئوري و مسائل اقتصاد خرد دومنيك سالواتوره ترجمه حسن سبحاني
رياضيات
1 ریاضیات و کاربرد آن در مدیریت * عالم تبریز - فاریابی باسمنج
2 ریاضیات و کاربرد آن در مدیریت ( جلد 1 و 2 ( مهندس ابراهیمی و صدقیانی
3 ریاضیات هادی رنجبران
4 تست و خلاصه درس رياضيات کارشناسی ارشد نيکوکار
5 ریاضیات عمومی امید محمودیان
6 ریاضیات عمومی و کاربرد آن - جلد 1و2 محمد حسن پورکاظمی
آمار
1 آمار و کاربرد آن در مدیریت ( دو جلد ) * عادل آذر - مومنی
2 آمار و کاربرد آن در مدیریت صدقیانی - ابراهیمی
3 تست و خلاصه درس آمار کارشناسی ارشد نيکوکار
4 آمار و احتمالات هادی رنجبران
2- دروس تخصصي مديريت بازرگاني:
الف ( مديريت مالی)
1 مدیریت مالی - جلد 1و2 * ریموند پی.نوو جهانخانی و پارسائيان
2 مديريت مالی قالیباف
3 مديريت مالی * تهرانی
ب ( مدیریت بازاریابی)
1 مديريت بازاريابی * روستا ، ونوس ، و ابراهيمی
2 اصول بازاریابی فیلیپ کاتلر بهمن فروزنده
3 مجموعه تست مدیریت بازاریابی ونوس
4 مجموعه تست مدیریت بازاریابی افلاکی
5 2000 تست مدیریت بازاریابی حقیقی ، ابراهیمی نژاد ، کیایی
ج ) پژوهش عملیاتی
1 پژوهش عملیاتی * دكتر عارفه فدوي
2 پژوهش عملیاتی ( برنامه ریزی خطی( مهرگان
3 نکات و مفاهيم پژوهش عملياتی مهرگان
4 تحقیق در عملیات (2 جلد) اکبر عالم تبریز چاپ پوران پژوهش
روز مـحـشــر پـرسـیـد ز مـن رب جـلــــــــی
گفت تو غـرق گنـاهی؟ گفتمش یـا رب بلی
گفت پس آتش نمیـگیرد چـرا جـسم و تنـت
گفتمش چون حـك نمودم روی قلبم یا علی
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نازد به خودش خدا که حیدر دارد / دریای فضائلی مطهر دارد
همتای علی نخواهد آمد والله / صد بار اگر کعبه ترک بردارد
عید غدیر خم مبارک باد
ساختمان كتابخانه انگلستان قديمي بود و تعمير آن نيز فايده اي نداشت. قرار بر اين شد كتابخانه
جديدي ساخته شود. اما وقتي ساخت بنا به پايان رسيد، كارمندان كتابخانه براي انتقال ميليون ها
جلد كتاب دچار مشكلات ديگر شدند.يك شركت انتقال اثاثيه از دفتر كتابخانه خواست كه براي
اين كار سه ميليون و پانصد هزار پوند بپردازد تا اين كار را انجام دهد. اما به دليل فقدان سرمايه
كافي، اين درخواست از سوي كتابخانه رد شد. فصل باراني شدن فرا رسيد. اگر كتابها بزودي
منتقل نمي شد خسارات سنگين فرهنگي و مادي متوجه كتابخانه مي گرديد. رييس كتابخانه بيشتر
نگران شد و بيمار گرديد.
روزي، كارمند جواني از دفتر رييس كتابخانه عبور كرد. با ديدنصورت سفيد و رنگ پريده رييس، بسيار تعجب كرد و از او پرسيد كه چرا اينقدر ناراحت است
رييس كتابخانه مشكل كتابخانه را براي كارمند جوان تشريح كرد، اما برخلاف توقع وي، جوان
پاسخ داد: سعي مي كنم مساله را حل كنم. روز ديگر، در همه شبكه هاي تلويزيوني و روزنامه ها
آگهي منتشر شد به اين مضمون: همه شهروندان مي توانند به رايگان و بدون محدوديت كتابهاي
كتابخانه انگلستان را امانت بگيرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشاني زير تحويل دهند.
چهار کلید موفقیت در کسب و کار خانوادگی ... family
کسب وکارهای خانوادگی نقش مهمی را در اقتصاد کشورها ایفا می کند
مدیریت استرس برای سازمانها و مدیران ...stress
نگاهی به مهارتهای مدیریت استرس برای سازمانها و مدیران
یکی از روشهای نوین آموزشی در مدیریت، آموزشهای سریع و کاربردی است. این آموزشها، به جای غلتیدن در حاشیه و توضیحات زیاد، به سرعت به اصل قضیه میپردازند. برخی از این مهارتها و آموزشها، علاوه بر ایجاد زمینه فعّالیّت در محیط کار، عامل بروز خلاقیتهای فراوان، آرامش روانی و احساس تعلّق به سازمان میگردند.
در این نوشتار به مقولهی فشار و استرس، به صورت موجز و به نقش سازمان، به گونهای بسط یافته، پرداخته میشود. همچنین مقولهی استرس ، استرس متعادل، فواید و ضایعات استرس و درگیری منابع انسانی، که در حقیقت سرمایههای سازماناند، مورد بحث و بررسی قرار گرفتهاست. در ادامهی مقاله، به عامل استرسزا و سیاههای از سایر عوامل پرداخته میشود. سپس محرکهای منفی و مثبت در مقولهی استرس مورد تحلیل قرار میگیرند و در نهایت ارزش مشاوره، در کاهش استرس، مورد تأکید قرار میگیرد.
مهارتهای مدیریت استرس در سازمانها (استرس کارکنان و آموزش سلامتی)
اینبخش بسیاری از مسایل مشترک را، در تدوین برنامههای مدیریتی، تحت پوشش قرار میدهد و تأکید بیشتری بر مهارتهای فردی دارد که میتواند در کاهش تأثیر منفی استرس کارساز باشند.
هدف اصلی این برنامه، کمک به افراد درتشخیص سهم و نقششان در مدیریت استرس، به عهده گرفتن مسؤولیت عواطف و سلامتی خویش و فراگیری فنون مدیریت استرس میباشد.
استرس کارکنان و آموزش سلامتی شامل موارد ذیل است:
- پاسخ اصلی استرس و نقش عملکرد آن؛
- تأثیرات جسمی، رفتاری و روانی استرس؛
- علل استرس؛
- تفاوتهای فردی در تجربهی استرس؛
- تفکّر مثبت و نقش آن در کاهش استرس؛
- سلامتی جسمی و مدیریت استرس؛
- فنون مدیریت استرس برای فن آرامی و بهبود؛
- مدیریت استرس در کار.
استرس کارکنان و آموزش سلامتی
آموزش سلامتی به کارکنان، در همهی سطوح سازمانی که میخواهد برآگاهی خود بیفزاید و فنون مفیدی را برای مقابله با استرس و مشکلات طاقتفرسای آن بیاموزد، مناسب است.
فرهنگهای سازمانی و استرس کارکنان
همهی ما در زندگی با فشارهای زیادی مواجهیم. استرسهای خیلی شدید یا فشارهایی که بد کنترل میشوند، میتوانند ما را مضطرب سازند؛ سلامتیمان را به خطر اندازند و از کارآمدیمان بکاهند. اگر بتوانیم فشار را به اندازهی کافی کنترل کنیم، میتواند ما را برانگیزد. فشارهای خوب کنترل شده میتوانند ما را قویتر سازند و عملکردمان را افزایش دهند، چرا که امروزه مقدار کمی از استرس لازم است. همچنین این مسأله بر موفقیت ما، در خانه و محل کار، میافزاید. این نوشتار به جلوگیری از استرس و مدیریت آن، در تک تک افراد یا کارکنان و مدیران در سازمان، تأکید ندارد، بلکه دربارهی با نقش سازمان، رهبری و مدیران، در جلوگیری از کنترل و استرس کارکنان و مأموران و مبلغان مذهبی است،اگرچه بسیاری از آنها میتوانند دربارهی کارکنان سازمان به کار روند.
استرس و نقش سازمان
در پاسخ این پرسش که چرا جلوگیری و کنترل استرس شدید برای سازمانها اهمّیّت دارد، باید گفت استرس مشکل بزرگ، گسترده و به ظاهر حاد، در سراسر دنیا، برآورد شدهاست؛در انگلستان بیش از پنجاه درصد بیماریها، بیش از شصت درصد غیبتهای کاری و بیش از هشتاد درصد آسیبهای ناشی ازکار، به استرس مربوط است.
چندسال پیش برآورد شدهبود که از هر چهار نفر بزرگسال در انگلستان، یک نفر بیشتر اوقات داروی آرام بخش استفاده میکرد.
ارزیابی این که استرس تا چه حد در بیماریها،تصادفات، بازنشستگی زود هنگام و حتی مرگ، مؤثر میباشد، بسیار دشوار است، ولی گمان میرود میزان آن چشمگیر باشد. احتمالاً سایر تشکیلاتی که به مراقبت از سلامتی کارکنان کمک میکنند، اگر اطلاعات کامل و دقیقی ارائه نمیکنند، ولی میتوانند مواردی از این دست را به شما نشان دهند. گهگاه گزارشهایی از اضطراب و رنج بسیار مأموران و مبلّغان مذهبی منتشر شدهاست. البته در بین مبلّغان مذهبی یا مدیرانی که صبغهی مذهبی بالایی داشتهباشند، استرس پایینتر است.
نکتهی دیگر این که سازمانی که به جلوگیری و کنترل استرس علاقهمند است، به مراقبت کردن از کارکنان و مدیران جامعه اهمّیّت میدهد.
سازمانی که به جلوگیری و کنترل استرس علاقه دارد به طور جدی مسؤولیتهای اخلاقی و قوانین را میپذیرد.
نکتهای برای مدیران
یکی از وظایف کارفرما فراهم آوردن محیطی سالم و مطمئن برای کارکنان میباشد. موارد زیادی از شکایت کارکنان علیه کارفرمایان، به دلیل استرسهای ناشی از کار، وجود دارد. امروزه، قوانین مربوط به این موارد، دو برابر گذشتهاست. موفّقیّت دادخواهی کارکنان میتواند هزینههای مالی بسیار سنگینی برای کارفرمایان داشتهباشد. حتی بدون جریمهی مالی نیز، سازمان نمیخواهد چنین مسؤولیتی را به عهده بگیرد. نه تنها باید اهداف و مأموریتهای سازمان را در نظر بگیریم، بلکه بایستی کارکنان و همکاران را نیز در نظر داشتهباشیم.
استرس متعادل
تحت فشار بودن میتواند فواید بسیار زیادی را، برای کارکنانی که از سلامتی بیشتری برخوردارند یا رضایت شغلی بیشتری دارند و بهرهوریشان بالاست، داشتهباشد. این عامل باعث خلاقیت بیشتر، بروز توانمندی و ظهور نوآوریها میباشد.
فواید و ضایعات استرس
استرس میتواند برای سازمان و فرایند کار آن فوایدی داشته باشد. همانطوری که فشار روانی شدید میتواند موجب کاهش بهرهوری گردد، ساعتهای کاری طولانی با اثربخشی کم، تصمیمها و قضاوتهای بیشتر، اشتباهات و خطاهای فراوان و کیفیت کم، بحثهای زیاد و توافق کمی را به همراه خواهندداشت. استرس کم، در مؤثرتر ظاهر شدن نقش دارد. بنابراین مقدار کمی استرس، برای زندگی و مهارتهای حرفهای، لازم است.
جاروجنجالهای زیاد، واکنش شدید، تندخویی،غیبت براثر بیماری یا تمارض، تصادفات، نقل وانتقال کارکنان، استفادهی نادرست از وقت، عدم رضایت از وضعیت شغلی، کاهش امنیّت شغلی، پایین بودن حسّ نشاط و شادابی و... اثربخشی کار را کاهش میدهند. دراین صورت کنترل وکاهش استرس بسیار مفید است.
آسیبهای کلی
فقدان کارکنان کلیدی، به علت مشکلات ناشی از استرس، موجب کاهش منابع انسانی مفید میگردد. این امر میتواند بهطور جدی مأموریت و کار سازمان را از بین برده و هزینههای سنگین ناشی از ترک خدمت به دلیل بیماری، بازنشستگی زودهنگام و بیماری،استخدام و آموزش نیروهای جدید را،بر سازمان،تحمیل کند.
استرس بیش از حد کارکنان باید رویداد بسیار بدی برای سازمان و مدیریت تلقّی شود.
راههای پیشگیرانهی سازمان و مدیران، برای جلوگیری از هرگونه استرس شدید، لازم است. باید آموزشهای لازم ارائه شوند که کارکنان چه کارهایی میتوانند در مقابلهی با آن انجام دهند؟
وظیفهی سازمان نه تنها توجه به رفاه کارکنان، تعادل بین این دو موضوع و اهداف سازمانی است، بلکه بایستی اولویتها در نظر گرفته شوند. در صورتی که تحقّق اهداف، تنها با تحت فشار قرار گرفتن و قربانی شدن کارکنان امکان پذیر است، باید آنها را تغییر دهیم.
نکته
امروزه در سازمانها عبارت <مردم با ارزشترین داراییهای ما هستند> را میشنویم. گاهی عملکردهای سازمان درست بر عکس این عبارت است، چرا که کارکنان برای تحقّق اهداف و منافع سازمان قربانی میشوند.
منابع انسانی و اهداف مدیریت
بایستی، در سازمانهای امروزی، کارکنان مقدمترین و مهمترین منابع باشند، چرا که در دنیای امروز مقولهی مهم منابع انسانی در جایگاه نخست قرار دارد. بدین ترتیب اهداف، که باید به وسیلهی این منابع تحقق یابند، در درجهی دوم اهمّیّت قرار میگیرند. به همین خاطر است که بدون کارکنان خوب و سالم، اهداف بهطور مستمر محقّق نمیشوند. این امر ممکن است تصمیمگیریهای مشکل و شجاعانهای را، دربارهی این که چه وقت مدیران بایستی اهداف، آرمانها و حیطههای زمانی ناکارآمد را تغییر دهند، بطلبد.
از طرفی مدیران باید علل بهوجودآورنده، نحوهی شکلگیری و گسترش استرس را در افراد، نه فقط براساس کار آنها، بلکه براساس نقش فشارهای محیطی، اجتماعی، شخصی، مالی و بین فردی افراد مشخص نموده و بفهمند چه چیزی افراد را در مواجه با فشار کمتر یا بیشتر، آسیبپذیر میسازد. برخی از راهکارهای کاهش استرس به قرار زیر است:
هر جا که ممکن است فشارهای سازمان را کاهش دهیم.
بعضی از فشارها اجتنابناپذیر و در نتیجه ضروری هستند و برخی اجتنابپذیر و غیرضروریاند. در مجموع فشارهایی که جزو ماهیت شغلاند،اجتنابناپذیرند. ایندسته، به جز در مواردی که بسیار شدید هستند،تأثیر زیادی بر افراد ندارد و به عنوان قسمتی از کار پذیرفتهشده و بهطور اختیاری وارد کار همهی افراد میشوند؛ برای نمونه، پزشکانی که به تازگی استخدام شدهاند، میپذیرند که مجبورند با موضوعات مربوط به زندگی سروکار داشتهباشند؛ وکیلان میپذیرند که باید بیشتر وقت خود را با انتظارات بالا سپری کنند؛ خلبانان، خدمهی هواپیما و رانندگان اتوبوس مجبورند بسیار مسافرت کنند. بعید است چنین فشارهایی در این مشاغل به فشارهای روانی منجر شوند، مگر این که بسیار شدید باشند. در برخی اوقات متأسفانه این فشارهای روانی بسیار شدید میشوند. این درصورتی است که افراد به طور کامل ماهیت کار خود را درک نکردهاند: برای انجام آن کاملاً آگاهی ندارند یا متناسب با آن پیش نمیروند.
نقش سازمان
تمامی این موارد، تغییرات طبیعی پشتسر گذاشتن مراحل مختلف زندگی به شمار میروند. سازمان و مدیریت باید آگاه باشد که گرچه این مراحل اجتنابناپذیرند، ولی میتوانند فشارهای بسیار شدیدی بر افراد وارد آورند؛ پس بایستی به آنها اهمّیّت ویژهای داده شود.
بههرحال برخی از فشارهای حاصل از کار در سازمان ممکن است دستکم در تئوری، اجتنابپذیر و کاهش یافتنی باشند؛ برای نمونه، معمولاً ماهیت مشاغل تغییر میکند. همچنین وظایف و نقشهایی را که مسؤولان اصلاً انتظار انجام آن را نداشتهاند وگاهی نیز آموزشی در مورد آنها ندیدهاند و دربارهی آنها آگاهی کافی ندارند، در بر میگیرند.
هنگامی پرستاران، پزشکان، آموزگاران و بسیاری از افراد دیگر دچار آشفتگی میشوند که از آنها خواسته شود وقت زیادی را در زمینههای جدید مانند،مدیریت، امور مالی، برنامهریزی و ... صرف کنند.در مراحل مختلف زندگی، شاهل علل مختلف فشار روانی بودهایم. نگرانی واقعی بیشتر به دیوان سالاری (بوروکراسی یا نظام اداری) بر میگردد. اگر قرار باشد جلوی هرگونه استرس گرفته شود، سازمانها باید در جلوگیری از وقوع چنین فشارهای روانی بسیار دقیق عمل کنند.
منابع انسانی ناکارآمد
استخدام و به کارگیری افراد ضعیف میتواند منجر به مشکلات و مسایل پیدرپی و جدی گردد. اگر تناسب شغل و شاغل به خوبی رعایت نشدهباشد، احتمالاً دیر یا زود مشکلات بروز خواهند کرد. تقریباً در تمامی پژوهشهای پیمایشی، دربارهی منابع استرس زا، بر <ارتباط ضعیف شغل و شاغل> تأیید شده است. ارتباط مناسب، به ویژه در مورد افرادی که خارج از کشور به سر میبرند یا تنها هستند، بسیار اهمّیّت دارد. تجربه نشان میدهد افراد میتوانند در بسیاری از سازمانها و کارخانجات صنعتی، فشارهای بسیار شدیدی را تحمل کنند، اگر فقط احساس کنند به حرفهایشان گوش میدهند؛ برای آنها اهمّیّت قائلاند و به اصطلاح به حساب آورده میشوند.
توجه به استرس
امروزه از بیشتر کسانی که استرس را تجربه میکنند، میشنویم که <به آنها اصلاً اهمّیّتی نمیدهند>. متأسفانه در بیشتر مواقع دلیل احساس مذکور این نیست که <آنها اهمّیّتی نمیدهند>، بلکه آنها آنقدر گرفتار و تحت فشارند که وقت و حسّ کافی برای نشان دادن اهمّیّتی که قائلاند، ندارند. اگر چه همینطور که فشار وارد بر آنها افزایش مییابد و آنها کمتر میتوانند اهمّیّت خود را بیان کنند، هرقدر سازمانها کارکنان را بیشتر فراموش کنند، استرس افزایش مییابد. از طریق آموزش و شیوههای مناسب میتوان با این موضوع مقابله کرد.
سبک مدیریت و استرس
سبک مدیریتی نامناسب میتواند فشارهای شدید و استرس را ایجاد کند. دستکم از لحاظ نظری، بسیاری از افراد مایلاند قسمتی از تصمیمگیری را به عهده گیرند. برای چنین افرادی سبک مستبدانهی مدیریت میتواند بسیار استرسزا باشد. بایستی گفته شود بعضی از افراد نمیخواهند و نمیتوانند در فرایند تصمیمگیری شرکت کنند، زیرا نمیتوانند استرسهای ناشی از مشارکت را تحمّل نمایند. آنان مایلاند دیگران مدیریت را به عهده گیرند. در مرحلهی استخدام ، برای افراد جدید، باید چگونگی مدیریت کلّی سازمان تشریح گردد، تاجایی که آنان بتوانند میزان سازگاری خود را با سازمان محل کار خود بسنجند. امروزه، با به کارگیری سبک مدیریت قابل انعطاف، میتوان نیازهای افراد مختلف جامعه را شناخت و به درستی پاسخ داد.
ارتباطات مدیریتی و استرس
میدانیم فقدان بازخورد از هستهی مرکزی سازمان (مدیریت استراتژیک) با مسؤولان و کارکنان ردههای مختلف، منبعی استرسزا است، زیرا افراد در خلا ‡ به خوبی کار نمیکنند. آنها نیاز دارند شما بدانید کارشان چگونه است؛ به ویژه زمانی که کارشان را بهخوبی انجام میدهند. بنابراین مدیران باید همانند <مدیری هوشمند> کوشش کنند هنگامی که افراد کارشان را خوب انجام دادهاند، با آنها گفتوگو و آنها را تشویق نمایند. شنیدن صدای آنها و به رخ کشیدن اشتباهها، به تنهایی چارهساز نخواهندبود.
دو عامل استرسزا
دو عامل استرسزا دیگر، تضاد و ابهام نقش میباشند. اگر چنین مشکلاتی حل نشوند، فشار روانی افزایش خواهدیافت و سرانجام زمانی خود را، به شیوههای گوناگون از جمله مشکلات رفتاری، عاطفی، روانی، ذهنی یا جسمی نشان خواهد داد. برخی از افراد میتوانند در برابر مقدار معینی از ابهام نقش، مقاومت کنند، ولی دیگران نمیتوانند آن را تحمّل نمایند. بسیاری از ما نیز دوست داریم بدانیم محدوده ی مسؤولیتهایمان کجاست و چگونه مورد قضاوت، تشویق و یا تنبیه قرار خواهیم گرفت؟ به عبارت کوتاه تر از ما چه انتظار میرود؟ ندانستن چنین مواردی،موجب ناراحتی و استرس ما میشوند. شرح وظایف افراد بایستی روشن و دقیق باشد. تجربه نشان میدهد که ابهام در شغل زیاد است. بیشتر اوقات مشخص نیست که منابع قدرتمند سازمان از مدیر چه میخواهند. اگر همه چیز روشن نباشد، کارکنان دچار استرس خواهندشد. البته در سالهای نخستین شروع شغل یا پس از تغییرات،ابهام بیشتری وجود دارد، ولی این ابهام، گذرا است.
رابطهی تغییرات با استرس
تغییرات متوالی و تغییر پستهای کلیدی، بهویژه اگر بهآن به عنوان تغییر برای تغییر به آن نگریسته شود، بسیار استرسآور است. اگر تغییرات واقعاً ضروریاند، باید تمامی شیوههای ارتباط و مدیریت به کار گرفته شوند تا کمترین آسیب را در پی داشتهباشند. یکی از عوامل استرسآور، در زمان تغییر، تعداد تغییرات در زمان آنهاست که البته به امنیّت و رضایت شغلی منجر خواهد شد. سمینار، در این زمینه میتواند مفید باشد.
سیاههی عوامل استرسزا
در زیر فهرستی از انواع عوامل استرسزا وجود دارد که میتوانند آشفتگی،خستگی مزمن، ناراحتیهای عاطفی، جسمی و ذهنی را ایجاد کنند:
- استرس ناشی از کار؛
- بار عاطفی بیش ازاندازه و طولانی؛
- شغل بی هدف؛
- ارباب رجوع بسیار؛
- مشخص نبودن مسیر ارتقای شغلی و دورنمای پیشرفت؛
- تشریفات اداری بسیار زیاد؛
- برقراری ارتباط خیلی ضعیف؛
- نبودن بودجهی کافی؛
- بازخورد ضعیف؛
- فقدان استقلال؛
- فقدان معیار روشنی برای موفّقیّت.
تحلیل
ممکن است برخی از این موارد،دربارهی بسیاری از کارکنان و حتی مدیران صدق کند، ولی تصمیمگیری دربارهی این که کدام یک از این موارد در مورد شما صدق مینمایند و کدام یک را میخواهید از بین ببرید، به عهدهی شماست.
سازمان به کارکنان چه کمکی میتواند بکند تا از عهدهی عوامل استرسزای ضروری برآیند و با موفّقیّت به زندگی و کار خود ادامه دهند؟
یکی از بزرگترین عوامل محافظ در برابر فشار، حمایت و پشتیبانی است؛ کسانی که از حمایت کافی برخوردارند، کم تر تحت تأثیر استرس قرار میگیرند و بهتر از پس رفتارها بر میآیند؛ برای نمونه، کارگرانی که از سوی بالادستان خود حمایت میشوند یا حتی افراد بیکاری که از شبکههای حمایتی خوبی برخوردار هستند، بهتر میتوانند ازعهدهی فشار ناشی از موقعیت خود برآیند.
در موقعیتهای کاری،برخی از نقشهای مهم حمایتی وجود دارند که هر اندازه افراد زودتر به سازمان احساس تعلّق کنند،زودتر میتوانند براسترس خود،به ویژه در سالهای نخستین شروع کارشان، چیره شوند. نباید اهمّیّت برنامههای همگونی، آشناسازی و خوشآمدگویی به افراد تازه استخدام شده، فراموش شوند.
تأثیر محرکهای منفی
اگر محرکهای منفی مانند موانع و برخی از سختگیریها، که گاهی لازم هستند، شدید باشند، بر کار تأثیر بدی دارند و میتوانند موجب استرس شوند؛ مانند وضعیت سختگیری در حقوق، اضافه کاری،پاداش،شرایط فیزیکی محیط کار و... .
به هرحال حتی اگر این موارد خوب باشند، ناگزیر موجب رضایت شغلی نخواهند شد یا در گروههای کاری رضایتمندی به وجود نخواهندآورد.
تأثیر محرکهای مثبت
محرکهای مثبت - در صورتی که محرکهای مثبت وجود نداشتهباشند - موجب نارضایتی خواهند شد. البته وجود آنها افزایش رضایت شغلی و اخلاق کاری را در پیخواهند داشت. محرکهای مثبت زمانی بروز میکنند که افراد میدانند به سازمان تعلّق دارند؛ برای سازمان مهم و با ارزشاند و سازمان برای رشد و پیشرفت شغلی آنها اهمّیّت قائل است.
یکی از شیوههای مهمی که سازمان میتواند از کارکنان خود حمایت کند،فراهم نمودن آموزشهای لازم است. اگر آموزش، ضرورت دارد، تنها در دسترس بودن آن مهم نیست، بلکه فراهم آوردن تسهیلات و زمان مناسب، به ویژه ارائهی آموزشها در زمان کاری، بسیار مهم است. آموزش می تواند بسیار عمومی، تخصّصی یا متناسب با تک تک افراد و وقایع باشد. کمکهای اولیّه، فراگیری زبان، نوشتن، تدریس و ارائهی مطالب ممکن است مفید باشند؛ موجب کاهش استرس شوند و مهم تر از آن، احساس حرفه ای بودن را در افراد ایجاد کنند.
فشارهایی که در خانه، خانواده یا زندگی به افراد وارد میشوند،در حین کار فراموش نمیگردند. از جهتی تحقیقات نشان میدهند که بیشترین مشکلاتی که افراد ابراز داشتهاند، مربوط به کار هستند. در نتیجه سازمان ها باید اطّلاعات و آگاهیهای لازم را، در این مورد، داشته باشند و کارکنان خود را درک کنند تا در این زمینه بتوانند به آنها کمک نمایند.
مشکلات بین فردی و استرس
مشکلات بین فردی، بهویژه در واحدهای بستهی کوچک، میتوانند بسیار استرسآور باشند. افراد در سازمان باید بهکار خود عشق بورزند و بیاموزند چگونه کار گروهی انجام دهند و زندگی مستحکمتری داشتهباشند. بنابراین فراگیری مهارت اجتماعی، یعنی چگونگی برقراری ارتباط با دیگران، بسیار مفید است. برگزاری دورهها یا سمینارها برای کارکنان، دربارهی نحوهی از بین بردن استرس در سازمان، کنترل فشار روانی یا دربارهی نحوهی از بین بردن استرس در سازمان، کنترل فشار روانی یا دربارهی زندگی و کار کردن موفّقیّتآمیز با فشار،تغییر و استرس، بسیار مفید خواهند بود.
نقش مشاوره
مشاوره، درون و بیرون سازمان، بسیار مؤثر است. مؤسسات مستقل و مورد اعتماد، بهویژه اگر بهراحتی در دسترس قرار گیرند، میتوانند جلوی هرگونه استرس و اضطراب را بگیرند.
هماکنون سازمانهای بسیاری برنامههای کمک به کارمندان و آموزش مهارتهای اجتماعی را بر عهده دارند. آنان منبعی مستقل و مورد اعتماد میباشند و میتوانند در تمامی زمینهها بهطور مستقیم مورد مشورت قرار گیرند. در صورتی که گروه، خانواده یا فردی احساس کندکه قربانی موقعیتها یا تغییرات شده، آنگاه احساس بیچارگی، ناامیدی، نگرانی،محرومیت و استرس خواهد کرد. درعین حال، در صورتی که آنها احساس کنند کارهایی وجود دارد که می توانند به خاطر خود انجام دهند،هنگام وارد آمدن فشار، پذیراتر خواهند بودکه بسیار سادهاند و میتوانند ابزار بسیار قدرتمندی باشند.
آموزش و فراگیری فنون حل مسأله میتواند درافراد امید بهوجود آورد. بنابراین پیشنهاد میشود حتماً از این فنون استفاده شود. نه تنها بایستی دورههایی در این زمینه برگزار شود، بلکه کارکنان باید برای حضور فعّالانه دراین دورهها، ترغیب شوند.باید فرصت لازم به آنها داده شود تا فعّالانه در این دورهها شرکت کنند. اعتقاد بر این است دورهها بایستی جامع باشند؛ در زمان مناسب و براساس استانداردهای خوبی برگزار شوند و سرمایهگذاریهای خوبی روی افراد و سازمان صورت گیرد.
برخلاف همهی کارهایی که سازمان انجام میدهد،ممکن است بعضی از افراد تحت تأثیر استرس قرار گیرند. بنابراین برای آنان و مدیران حایز اهمّیّت است که علایم و نشانههای استرس را بشناسند تا بتوانند در مراحل نخستین و شناختن علل مقدّماتی استرس را در افراد، راهکارهای ویژهای برای مقابله با آن وجود دارد. وظیفهی سازمان آن است که بیشتر به جوّ اعتماد، تفاهم و حمایت متقابل توجه کند، تا کارکنان ترغیب شوند برای رفع استرسشان، اقدام اصلاحی انجام دهند یا استرس را کاهش داده و نادیده بگیرند.
چکیده
بنابراین بایستی در سطوح مختلف ابتکاراتی به کار گرفته شوند که موارد ذیل، مهمترین آنها هستند:
١. بایستی روِسا، فرهنگسازان را کنترل کنند و یقین حاصل نمایند که تعادل درستی بیناستفاده از منابع موجود، مراقبت و پشتیبانی از کارکنان وجود دارد؛
٢. مدیران باید تا آنجا که ممکن است تلاش کنند جلوی هرگونه فشار روانی قابل اجتناب را، بر کارکنان، بگیرند و هنگامی که فشارها غیرقابل اجتناباند، از کارکنان خود حمایت نمایند. این پشتیبانی باید شامل آموزش افراد برای مقابله با استرس باشد؛
٣. کارکنان بایستی بتوانند از حمایت ارائه شده، بدون احساس گناه یا بیکفایتی، بهره گیرند.
منابع و مأخذ
١. رحیمی،شهرام،استاندارهای عملکرد مدیران، (تهران، وزارت آموزشوپرورش،دفتر بهبود کیفیت و راهبری استانداردها)، اسفند٨١
٢. غفاریان، وفا، شایستگیهای مدیریت،تهران، سازمان مدیریت صنعتی، ١٣٧٩
٣. قرائی مقدم، امان اللّه،مدیریت آموزشی، تهران، ابجد، ١٣٧٥
٤. قورچیان، نادرقلی، برنامهریزی آموزشی،تهران، واحد علوم و تحقیقات (دورهی دکترا) مدیریت برنامهریزی آموزشی، ١٣٧٨
٥. میرکمالی، سیدمحمّد،مدیریت آموزشی، فصلنامهی مدیریت در آموزش و پرورش، شمارهی شانزدهم، زمستان ١٣٧٦
در اوایل سال 1994 شرکت اینتل پردازنده جدید پنتیوم را به مرحله تولید رساند. در طراحی این تراشه اشتباه کوچکی وجود داشت که باعث میشد در گرد کردن حاصل تقسیم در هر نه میلیارد بار یک خطا رخ دهد. مدیران اینتل این خطا را قابل چشمپوشی دانستند. چون بنا بر محاسباتشان، برای یک کاربر معمولی هر 27 هزار سال یک بار چنین خطایی رخ میداد. چند ماه بعد اتفاق ناگواری پیش آمد. یک استاد ریاضیات پیامی را به یک سایت خبری آنلاین فرستاد که در آن گزارش شده بود در زمان حل یک مسئله پیچیده ریاضی با پردازنده جدید اینتل، جواب اشتباه دریافت کرده است. این استاد اعلام کرده بود که در بخش محاسبات اعشاری این پردازنده مشکلی وجود دارد.
آن پیام به سرعت در همه جا منتشر شد و روز به روز در رسانهها بیشتر گسترش مییافت. در همان زمان یکی از هفتهنامههای تجاری معروف با نوشتن گزارشی مفصل، عکس روی جلد مجله را به این موضوع اختصاص داد. پس از آن چندین نشریه دیگر نیز به این موضوع پرداختند. این موضوع برای اینتلیها کم اهمیت جلوه میکرد تا اتفاق دیگری افتاد. بقیه ماجرا را از زبان اندرو گرو، بنیانگذار و رئیس هیات مدیره اینتل بشنویم.
"من علاوه بر مدیریت اینتل، به صورت نیمه وقت در دانشگاه استنفورد تدریس میکردم. در روز 22 نوامبر 1994 بحث در کلاس طولانی شد و در فکر لغو کردن قرارهایم در شرکت بودم که مدیر روابط عمومی اینتل با من تماس گرفت و خبر داد که خبرنگاران شبکه تلویزیونیCNN به زودی به شرکت خواهند رسید و میخواهند در مورد مشکل پردازنده جدید اینتل گزارش تهیه کنند. بلافاصله به سوی دفتر کارم رفتم و وقتی به آنجا رسیدم، شرایط بسیار آشفته بودCNN . فردای آن روز گزارشی را بر علیه ما پخش کرد.
روزنامهها دوباره به این موضوع هجوم آوردند و مقالهای با تیترهای "پردازندههای معیوب اینتل" و " آیا خرید پردازنده اینتل عاقلانه است" و... را به چاپ رساندند. در روزهای بعدی بسیاری از کاربران تقاضای تعویض پردازندههای خود را داشتند. ما ابتدا از این کار امتناع کردیم. چون هزینه بسیار زیادی داشت و با ارایه گزارشی کم بودن احتمال وقوع اشتباه را اعلام کردیم و تنها پردازندههای کسانی را که با عملیات سنگین ریاضی سر و کار داشتند، تعویض کردیم. پس از مدتی درخواستهای تعویض کمتر شد و ظاهراً مشکل حل شده بود.
چند هفته بعد، در دوازده دسامبر سرفصل یکی از خبرها این بود: "شرکتIBM فروش رایانههای با پردازنده اینتل را متوقف نمود". تصمیمات این غول کامپیوتر بر بازار تأثیر زیادی داشت و تایید نشدن ما از طرف آیبیام بسیار پر اهمیت بود. تلفنها دوباره به صدا در آمدند و بر تعداد مشتریان معترض روزبه روز افزوده میشد. ما در حدود سی سال پیشتاز بازار بودیم و کار در شرکت اینتل افتخار محسوب میشد. اکنون به یک باره آن ابهت از بین رفته بود و در همه جا زیر نگاههای خشمناک و معترض قرار داشتیم.
در روز دوشنبه 19 دسامبر تصمیمی جسورانه و خطرناک گرفتیم. سیاست مدیریتی ما تغییر کرد و اعلام کردیم حاضر به تعویض تمامی پردازندهها هستیم. برای تصور حجم کار خوب است بدانید که میلیونها پردازنده فروخته شده بود. تعداد تراشههای برگشتی و مقدار ضرر قابل پیشبینی نبود. مشکل دیگر آن بود که ما فقط با تولیدکنندگان رایانه داد و ستد داشتیم و هرکدام از آنها هزاران رایانه با پردازنده ما فروخته بودند. در چند روز سازماندهی عظیمی ایجاد کردیم و به بسیاری از کارکنان حتی طراحان، مهندسین و بازاریابان، کار پاسخگویی به تلفن و یادداشت آدرس درخواستکنندگان را واگذار کردیم. سیستمی را برپاکردیم تا تمامی مرجوعیها و تعویضها در آن ثبت شود. همچنین برای کسانی که خود قادر به تعویض پردازنده نبودند، یک گروه خدماتی ویژه تدارک دیدیم.
مشکل دیگر تأمین میلیونها پردازنده سالم برای تعویض بود. پس از رفع اشکال پردازنده قبلی، تمامی تولیدات خود را متوقف کرده و تنها به تولید این پردازنده پرداختیم. حتی تعطیلات سال نو را لغو کرده و یک سره کار کردیم. بالاخره موفق شدیم. تعداد بسیار زیادی از پردازندهها را جایگزین کنیم و با صرف نیرو و هزینه زیاد توانستیم اعتبار شرکت اینتل را برگردانیم. این عملیات هزینهای بسیار سنگین را بر ما تحمیل کرد. 475 میلیون دلار.
از این تجربه اینتل میآموزیم که در این کسب و کار رقابتی، مدیرانی به بقا ادامه خواهند داد که جسارت و شجاعت تغییرات بزرگ را داشته باشند. در تمامی شرایط مسئولیت کارهای خود را به عهده بگیرند و در صورت لزوم بودجه شرکت را صرف حفظ اعتبار آن بکنند. در بسیاری از موارد مدیران راه حل مشکل را میدانند، ولی جسارت لازم برای اعمال تغییرات ضروری را ندارند. نکته مهم دیگر سرعت در ایجاد تغییرات است. اگر اینتل در اولین گام سیاست تعویض پردازندههای خود را آغاز میکرد، شاید مشکل سادهتر حل میشد. بله، تنها کسانی رشد خواهند کرد که جسور و شجاع باشند!
يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سي و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته
بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن.وقتي توي پارك زير يه
درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و
گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه
وفادار بودين من براي هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم!
زن از خوشحالي پريد بالا و گفت: چه عالي! من ميخوام همراه شوهر
به يه سفر دور دنيا بريم
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول براي
بهترين تور مسافرتي دور دنيا توي دستهاي زن ظاهر شد !
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه .
مرد چند لحظه فكر كرد و گفت:
! بنابراين خيلي متاسفم عزيزم آرزوي من اينه كه يه همسري داشته باشم
كه
۳۰ سال از من كوچيكتر باشه
زن و فرشته جا خوردند و خيلي دلخور شدند. ولي آرزو آرزوئه و بايد
برآورده بشه.
فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد
نتيجه اخلاقي: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولي فرشته ها زن هستند !!!!
امشب داره برف میاد !
5 ماهه که به سفری خودخواسته تن در دادم و از آب و خاکم دور هستم و شاید دیگه هم بر نگردم ! اینو واقعا نمیدونم !
دلم حیلی گرفته امشب نمیدونم چم شده امشب !
داره برف میاد اونم چه برفی !!!
آهنگ وبلاگ رو با اجازه ی مدیر ویلاگ *نگار خانم عزیز* عوض کردم . با این آهنگ هزاران خاطره دارم و الان هم دارم گوشش میدم
دوستان ببخشید دلتنگی مو امشب آوردم اینجا
موفق و موید باشید
*اقتصاد پاكستانی** :** *
هيچ گاوی ندارين ... ادعا می كنين كه گاوهای هندی مال شما هستن ... ازآمريكا طلب كمك مالی می كنين ... از چين طلب كمك نظامی می كنين ... از انگليس هواپيماهای جنگی ... از ايتاليا توپ و تانك ... از آلمان تكنولوژی ...از فرانسه زير دريايی ... از سوييس وام بانكی ... از روسيه دارو ... و از ژاپن تجهيزات ... با تمام اين امكانات گاوها رو می خرين و بعد ادعا می كنين كه توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتين
اقتصاد آمريكايی** :** *
دو تا گاو ماده دارين ..... يكيش رو می فروشين و دومی رو تحت فشار مجبور می كنين كه به اندازه ء ۴ تا گاو شير توليد كنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می كنين .... تقصير رو گردن يه كشور گاودار ميندازين و بعد طبيعتا" اون كشور يه خطر بزرگ برای بشريت به حساب مياد ... يه جنگ برای نجات جهان به راه ميندازين و گاوها رو به چنگ ميارين !
*اقتصاد فرانسوی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... دست به اعتصاب می زنين چون می خواين سه تا گاو داشته باشين!
اقتصاد آلمانی** *:
دو تا گاو ماده دارين ..... اونها رو تحت مهندسی ژنتيك قرار ميدين ...بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می كنن و ماهی يه وعده غذا می خورن و خودشون شيرشون رو می دوشن !
اقتصاد ژاپنی** :** *
دو تا گاو ماده دارين .... اونها رو از نو طراحی ژنتيكی می كنين ... هيكل گاوهاتون يك دهم اندازه ء طبيعی ميشه و ۲۰ برابر معمول هم شيرتوليد می كنن ... بعد شونصد تا كارتون و عكس برگردون وآدامس با شخصيت گاوهاتون با چشمهای درشت می سازين و اسمش رو ميذارين Cowkemon وتوی تمام جهان پخش می كنين و می فروشين!
اقتصاد چينی** :**
دو تا گاو ماده دارين .... ۳۰۰ نفر آدم دارين كه گاوها رو می دوشن ... بعد ادعا می كنين كه سيستم استخدامی و شغلی كاملی دارين و توليدات گاويتون در سطح بالايی قرار داره و هر كس رو هم كه آمار واقعی رو بيان كنه بازداشت می كنين!
اقتصاد ايرانی** :** *
دو تا گاو ماده دارين كه هر دو تاشون از باباتون به ارث رسيده ... يكيش رو دولت بابت عوارض و ماليات و خمس و زكات و سهم صدا و سيما و سهم بنياد های مختلف و غيره ضبط می كنه ... دومی رو هم قربونی می كنين و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ............ . . و غيره می كنين! ... و اقتصاد كماكان فلج می مونه
نقش مدير يك نقش حرفه اي است و نه صرفاً تجربه اندوزي در حين عمل
مسعود كمالی
مقدمــــه
در اين مقاله تلاش شده است كه ضمن تشريح وظايف مديران مؤسسات آموزشي، برخي از مسائلي كه چه در زمينة تلقي مديريت آموزشگاهي به عنوان يك فرآيند مشاركتي وجود دارد و چه مسائلي كه به وظايف مديران در سطح مدارس مربوط مي شوند، مورد بررسي قرار گيرند. مساله اساسي در زمينة تلقي مديريت آموزشگاهي به عنوان يك فرآيند مشاركتي، آن است كه آيا اين نوع مديريت، مجموعه اقدامات و كنش هايي است كه از سوي يك نفر صورت مي گيرد؟ آيا چنين اقداماتي به تنهايي، چه با پشتوانة علمي و چه با پشتوانة تجربي موفقيت خواهند داشت؟ و آيا اصولاً فرآيند مديريت آموزشگاهي در شخص مدير خلاصه مي شود و يا آن كه خود مدير هم به عنوان بخشي از فرآيند محسوب مي گردد؟ برخي از مسائل مطروحه در زمينة وظايف مديران در سطح مدارس عبارتند از: عدم جامع نگري به نيازهاي دانش آموزان؛ عدم باور به نقش كاركنان و دانش آموزان در پيشبرد اهداف آموزشي از طريق مشاركت در تصميم گيريها؛ پيروي از اصل آزمايش و خطا، هم در اتخاذ تصميمات آموزشي و پرورشي و هم در نحوة برقراري ارتباط با كاركنان و دانش آموزان، مشغوليت ذهني و عملي به امور غير آموزشي مانند: مكاتبات اداري و عمراني. از اين رو نويسنده معتقد است برداشتي كه هم اكنون از مفهوم و وظايف مديريت آموزشگاهي در سطح مدارس وجود دارد، برداشتي سنتي و ناكار آمد است و در نتيجه همان گونه كه اشاره خواهد شد، غالب مديران غير آموزش ديده در ايفاي درست وظايفشان با دشواري رو به رو هستند.
تــعريف مديــريت
تعاريف مديريت غالباً اصالت را يا به فرد و گروه اجتماعي و يا به سازمان مي دهند. براي مثال: " فالت " (Follett) مديريت را " هنر انجام دادن كار به وسيله ديگران " مي داند. اين تعريف نه تنها با آموزشهاي نظرية نئوكلاسيك همخواني ندارد، بلكه مي تواند براي توجيه يك نظام استثماري مورد استفاده قرار گيرد. در واقع اين ذهنيت فلسفي و يا ديدگاه خاص گوينده است كه تعريف او را با سوگيري مواجه مي سازد. اصالت هم با فرد و هم با سازمان است ولي با توجه به نوع و ماهيت سازمان، تنها ميزان اهميت هر يك از آن دو فرق خواهد كرد. با در نظر گرفتن مطلب فوق، تعريفي از مديريت در زير ارائه مي شود: " مديريت عبارت از توانايي پرورش و هماهنگ سازي فرآيند هاي خود رهبري اعضاي سازمان در ارتباط و همسو با اهداف سازمان است. " اين تعريف بر چند پيش فرض زير استوار است:
ـ كاركنان قابليت رشد شخصي و حرفه اي و نيز توانايي اداره كردن خويش را دارند.
ـ كارآيي و اثر بخشي سازمان در گرو رشد و در نتيجه تلاش بيشتر كاركنان است.
ـ سازمان و اهداف آن راهنماي عمل مديريت و كاركنان است.
ـ نقش مدير يك نقش حرفه اي است و نه صرفاً تجربه اندوزي در حين عمل.
ـ مديريت به عنوان يك فرآيند مشاركتي در نظر گرفته شده است. فرآيندي كه نقش مدير در آن كمرنگ است و بيشتر نقش يك پشتيبان، تسهيل گر و هماهنگ كننده را دارد.
مدیریت آموزشی
در سالهاي بين 1910 تا 1930 مديريت آموزشي را به عنوان هدايت امور و بازرسي آنها مي دانستند. در اين دوران معلمان بدون گذراندن دوره خاصي وارد اين حرفه مي شدند و وظيفة مدير، نظارت بر كارهاي معلمان، از نزديك بود. در سال هاي بين 1930 تا 1940 به مديريت و رهبري مبتني بر آزادمنشي توجه شد و منظور از آن ترغيب معلمان به انجام دادن چيزي بود كه مدير مد نظر داشت. در سالهاي بين 1940 تا 1950 مديريت آموزشي را امر و كوششي تعاوني مي دانستند. به نظر آنان تمام افراد شاغل در يك مدرسه در حال رهبري و هدايت يكديگرند. در نتيجه به جاي كلمة « بازرسي » عباراتي از قبيل: « كمك متقابل »، « مشورت كردن با هم »، « طرح ريزي به كمك هم » يا حتي « گفتگو كردن با يكديگر در باب بهتركردن وضع « تعليم و تعلم » را به كار مي بردند. طبق اين مفهوم، وظيفه مدير يا رهبر آموزشي عبارت از فراهم ساختن تسهيلاتي است كه افراد بتوانند با هم به مشورت بپردازند و از تجارب يكديگر بهره برند.
زمینه های وظایف مدیران مدارس
برخي، وظايف مديران مدارس را در هفت زمينة اصلي برشمرده اند:
پرسنل آموزشي، پرسنل دانش آموزي، رهبريت مدرسه و محله، توسعه تدريس و مواد درسي، مديريت امور مالي ـ اداري، ساختمان مدرسه و وظايف عمومي.
و بعضي ديگر وظايف مديران مؤسسات آموزشي و مدارس را در شش گروه به شرح زير طبقه بندي نموده اند:
برنامة آموزشي و تدريس، امور دانش آموزي، امور كاركنان آموزشي، روابط مدرسه ـ اجتماع، تسهيلات و تجهيزات آموزشي و امور اداري و مالي.
وظايف مدیـــــــر در امــــور دانش آمـــوزان
وظايف و خدمات اداري و سرپرستي دانش آموزان عبارتند از:
۱- پذيرش، ثبت نام، گروه بندي آنان و نگهداري آمارهاي حضور و غياب، سوابق و اطلاعات شخصي و تحصيلي دانش آموزان.
۲- شناسايي تواناييها، علايق و نيازهاي دانش آموزان و پرورش آنها.
امروز علاوه بر نيازهاي آموزشي ـ تحصيلي دانش آموزان، به تأمين نيازهاي بهداشتي ـ رواني، زيستي ـ فيزيولوژيك و رشد شخصيتي آن ها توجه بيشتري مبذول مي شود. براي مثال: بهره گيري از مشاركت دانش آموزي (Student government ) كه امروزه به عنوان يكي از ويژگيهاي مدارس اثر بخش مطرح است. مدير و كاركنان در يك مدرسه اثر بخش مي دانند كه هدف اصلي مدرسه ايجاد يك برنامة آموزشي است كه بتواند منافع و نيازهاي اجتماعي، فردي و آموزشي دانش آموزان را بر طرف سازد.
وظايف مدیـــــــر در امــــور کارکنــــــان
همانطور كه در مديريت نيروي انساني مطرح مي شود، هر عضو سازمان به دليل نقشي كه در آن ايفا مي كند از جايگاهي خاص برخوردار است و مدير به عنوان كارگرداني محسوب مي شود كه علي رغم اين كه ممكن است در تمام زمينه ها تخصص نداشته باشد، اما بايد توانايي و مهارت هماهنگ سازي فعاليت هاي تمام اعضا در جهت رسيدن به اهداف تعيين شده را دارا باشد. بنابراين توفيق عملكردهاي مديريتي در گرو همدلي و همكاري تمام اعضاي سازمان است و از اين رو رفتار مدير در بهادادن به نقش هر يك از اعضاء از طريق توجه به نيازهاي شخصيتي، امنيتي و اجتماعي و دفاع از حقوق آن ها حائز اهميت فراوان است.
مدير مدرسه بايد كادر اداري و آموزشي مناسب و هماهنگي را براي مدرسه تدارك ببيند. در اين مورد، انتخاب معلماني متناسب با زمينة اجتماعي ـ فرهنگي منطقه و نيز انتخاب معاوناني برخوردار از برخي ويژگي ها و مهارت هاي مديريتي، ضروري است و بر مبناي انتظارات بيان شده، از عملكرد كاركنان ارزشيابي به عمل آورد و هر گونه پاداش دهي و تشويق را بر نتايج ارزشيابي مبتني سازد. قضاوت درباره نحوه كار معلم از طريق نمرات دانش آموزان در آزمون هاي پيشرفت تحصيلي، مبناي كافي و عيني را شامل نمي باشد. در چنان رويه اي تأكيد همواره روي حقايق آموخته شده مي باشد و ديگر موارد مربوط به آموزش و پرورش كه ممكن است مهمتر و اساسي تر از آموزش آن حقايق باشد از نظر مخفي مي ماند. مثلاً مهارت و كارداني، كه معلم در هدايت و پرورش عاطفي و اجتماعي دانش آموزان به كار مي برد، مورد توجه قرار نمي گيرد. ارزشيابي از كار اعضاي آموزشي بايد به گونه اي باشد كه معلمان صادق و خدمتگذار از معلمان كم تحرك تشخيص داده شوند. گاهي اوقات لازم است به موضوعاتي فراتر از انجام وظيفة روزمره انديشيد. اگر چه معلمان معمولاً با دعوت مديران در جلسات شركت مي كنند، ولي آمادگي قبلي و اظهار علاقه به مسائل شورا و شركت فعال و مسؤولانه در جلسات ارزش بيشتري از فقط شركت كردن دارد.
يكي از وظايف عمدة مدير نسبت به كاركنان، تشويق آنان براي مشاركت در تصميم گيريهاست. به ويژه تصميماتي كه به سرنوشت كاري آنان مربوط مي شود. اهميت دادن به شورا در مدرسه، در مفهوم واقعي يعني نظر خواهي از جمع، قدرت تصميم گيري دادن به جمع و مبنا قراردادن نظرات جمع در تصميمات. پس از اخذ تصميم، اجراي آن نيازمند قدرت رهبري است؛ از ايجاست كه موضوع وحدت مديريت و رهبري به ميان مي آيد. فرض بر آن است كه رهبر اثر بخش، انجام وظايف را تضمين مي كند و در همان حال، همكاران را كمك مي كند تا احساس كنند كه نيازهاي اجتماعي شان تأمين مي شود. امروزه ديدگاه هاي مختلفي دربارة اهميت نقش رهبري در مديريت وجود دارد كه يكي از اين ديدگاه ها مدير را در نقش « Super Leader » معرفي مي كند. « مدير در نقش ابر رهبري تلاش مي كند تا دامنة مشاركت همكارانش را تا آن حد گسترش دهد كه هر همكار بتواند به شكل خودرهبر (Self Directed) درآيد. اين الگوي رهبري بر اين فرض استوار است كه چنانچه كاركنان به اين مرحله برسند، خود و سازمان حداكثر بهره گيري را از توانايي ها و ظرفيت هاي آنان به دست مي آورند ».
مديريت موفق مستلزم برخورداري از توان رهبري و يا قدرت نفوذ در ديگران است. با استفاده از « قدرت مقام » كه ناشي از حكم مديريت است، مدير قادر مي گردد تا خواسته هايش را به سرعت برآورده سازد و تا هنگامي كه قدرت تنبيه و پاداش دهي دارد، اين قدرت كارآيي خواهد داشت. به عبارت ديگر، با دور شدن مدير از محيط كار، كارها روال عادي خود را مي يابند. اما در استفاده از « قدرت شخصي » يا قدرت نفوذ، كاركنان نه از روي ترس و اجبار، بلكه به طور داوطلبانه و از روي ميل، شخصيت و نظرات مدير را مي پذيرند و خود را نسبت به خواسته هاي او متعهد احساس مي كنند. پاسخ به پرسش هاي زير كه به تعريف عملياتي « قدرت مقام » و « قدرت شخصي » مي پردازند، مي تواند مديران را نسبت به توان رهبري خود آگاه سازد:
قــــــــــدرت شخصــــــــــي
- آيا خواسته هايتان را با تكيه بر دور انديشي و استدلال اعمال ميكنيد؟
- آيا از آستانة تحمل بالايي برخورداريد؟
- آيا خواسته هايتان را به صورت دوستانه بيان مي كنيد؟
- آيا در تصميمات شوراي مدرسه، فقط يك رأي را براي خود قائليد؟
- آيا با انجام ارزشيابي بر اساس عملكرد، همكاران را به كار تشويق مي كنيد؟
- آيا به آزادي انديشه به عنوان يك اصل در بروز خلاقيت در افراد باور داريد؟
- آيا قبل از اجراي تصميمتان آن را در شورا مطرح مي سازيد؟
قــــــــدرت مقـــــــام
- آيا خواسته هايتان را با تكيه بر حكم مديــريت اعمال مي كنيد؟
- آيا اغلب، همكاران را تهديد به توبيخ كتبـــي مي نماييد؟
- آيا خواسته هايتان را به صورت آمرانه بيان مي كنيد؟
- آيا در تصميمات شوراي مدرسه، « حق وتو » را براي خود حفظ مي كنيد؟
- آيا همكاران را با تهديد به كاهش امتياز ارزشيابي به كار تشويق مي كنيد؟
- آيا همواره علاقه منديد كه همكاران انديشه هاي متعارف را مطرح سازند؟
- آيا همواره تلاش مي كنيد آنچه را كه درست مي دانيد به همكاران بقبولانيد؟
وظایف مدیـــــر در زمینه بــــرنامه آموزشــــی و تدریس
بخش مهمي از اثر بخشي مديريت آموزشگاهي به روند درست فعاليت هاي آموزشي در مدرسه مربوط مي شود. يعني به منظور تحقق اهداف آ‚وزشي، هر يك از ندست اندركان مدرسه سهمي از اين فعالت ها را بر عهده دارند و تسهيل جريان ياددهي ـ يادگري و نظارت بر حسن اجراي امور آموزشي بر دوش مدير خواهد بود. الته همانگونه كه قبلاً توفيق عملكردهاي مديريتي را در قالب يك فرآنيد مشاركتي ذكر كرديم،موفقيت نظارت آموزشي نيز در مشاركت و دروني بودن آن است. زيرا بر خلاف گذشته مدرسه به عنوان" نظام آراية آموزش " تلقي مي شد، هم اينك مدارس بع نوان اجتماعات يادگيري( Learning Communties) محسوب مي شوند. اجتماع به وسيله كانونهايي شناخته مي شود كه اين كانونها گنجينه اي از ارزشها، احساسات و اعتقادات هستند و زمينة مشترك لازم ار براي پيوستن افراد به يك هدف مشترك فراهم میكنند. در مجموع اين كانونها توضيح ميدهند آنچه را كه براي مدرسه ارزشمند است و يك سري از هنجارهايي را فراهم مي سازند كه رفتار را هدايت ميكند و به زندگي اجتماع مدرسه معني ميدهد.
در مدارس، هنجارهاي اجتماع با هنجارهايي كه تدريس را به عنوان يك حرفه تخصصي توسف ميكنند در آميختهه شده اند و اين دو سري هنجارها مبنايي را براي آنچه كه بايد انجام شود و چگونه انجام شود، فراهم میكنند. در اين معني، تدريس از يك عمل فردي به يك اقدام جمعي( Colective Practice) تبديل ميشود. در اقدام جمعي، معلمان نه تنها با مهارت تدريس ميكنند، بلكه در صورت نياز درخواست كمك ميكنند. بصيرت و دانش خود از تدريس را با يكديگر در ميان مي گذارند، موفقيت مدرسه را بر موفقيت كلاس درس ترجيح مي دهند. در اقدام جمعي، همكارهاي توأم با برابري، به عنوان يك نماد قداست حرفه يا مطرح مي گردد. اگر قرار باشد كه تدريس، يك امر جمعي تلقي شود بايستي« اقتدار حرفه اي » و « اقتدار اخلاقي »، نيروي محركه عمليات تعليماتي را تشكيل دهد. در آن صورت است كه راهنمايي تعليماتي از درون دست اندركاران تعليم و تربيت به خصوص معلمان و مديران نشأت خواهد گرفت و راهنمايي تعللمياتي آن چنان كه امروزه شناخته شده است، از بيرون بر آنان تحميل نخواهد شد. تلقي برخي از مديران از وظايف مديرت آموزشگاهي، عبارت از وظايف مديرت به طور عام برنامه ريزي، سازماندهي، هماهنگي، رهبري و كنترل است و از اين جهت در درك برخي از اين نوع وظايف دچار سوء تعبير هستند. مثلاً حيطة كنترل را به جنبه هاي غير آموزشي محيط كار نيز ربط مي دهند كه چه بسا اين تلقي مشكل آفرين باشد.
وظايف مديــــران در امــــور اداري و مالــــــي
آماده كردن بودجه مدرسه، ايجاد يك سيستم حسابرسي داخلي، نظارت بر خريدهاي مدرسه، حسابرســـي پولهـاي مدرسه، حسابرسي متعلقات مدرسه و نظارت بر انجام بي دردســر كارهاي اداري.
منبــــــع: فصلنامه مديــــرت در آمـــوزش و پـــرورش شمــــاره ۲۲
كي بايد رئيس باشه؟ ... I should be in charge
طنز مدیریتی
من رئيس بدن هستم
تمام اعضاي بدن جلسهاي تشكيل دادند تا رئيس بدن را تعيين كنند.
مغز گفت: "من رئيسم، چون تمام سيستمهاي بدن را كنترل ميكنم و بدون من هيچ عملي در بدن انجام نميشود."
خون گفت: "من بايد رئيس بدن باشم، چون اكسيژن را به تمام اعضاي بدن ميرسانم و بدون من هيچ عضوي كار نخواهد كرد."
معده گفت: "من بايد رئيس باشم، چون تمام غذاها را من پردازش ميكنم و انرژي لازم اعضاي بدن را تأمين ميكنم."
همهمهاي سر گرفت و باقي اعضاء نيز تلاش ميكردند رئيس بودن خود را توجيه كنند.
در اين بين مقعد با صداي بلند گفت: "من رئيس بدن هستم."
به يكباره اعضاي بدن شروع به خنديدن كردند و مقعد را مسخره كردند. او نيز عصباني و منقبض شد.
در فاصله چند روز، مغز دچار سردرد وحشتناكي شد، معده ورم كرد و خون نيز سمي شد. به ناچار همه اعضاء تسليم شدند و توافق كردند كه مقعد رئيس بدن باشد.
All the organs of the body were having a meeting, trying to decide who was in charge.
"I should be in charge", said the brain, because I run all the body's systems, so without me nothing would happen".
"I should be in charge", said the blood, "because I circulate oxygen all over, so without me you'd all waste away".
"I should be in charge", said the stomach, "because I process food and give all of you energy".
"I should be in charge", said the rectum, "because I'm responsible for waste removal".
All the other body parts laughed at the rectum and insulted him, so in a huff, he shut down tight. Within a few days, the brain had a terrible headache, the stomach was bloated, and the blood was toxic.
Eventually the other organs gave in. They all agreed that the rectum should be the boss.
شرح
اگر سيستمي خوب طراحي و توليد شده باشد (مانند بدن) همه اجزاي آن لازم و ضروري هستند. عملكرد چنين سيستمي در حد مورد انتظار، نيازمند وجود و همكاري تمام اجزاي آن است و اجزا نسبت به يكديگر برتري ندارند. چنين سيستمي يك سيستم ناب (Lean) است و كوچكترين خللي در يكي از اعضاء، موجب اختلال در كل سيستم و اجزا ميشود.
بني آدم اعضاي يكديگرند ******* كه در آفرينش ز يك گوهرند

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است
پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند
پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است
بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود ............ ....
نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید
چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید

چگونه انتقاد ، بشنويم و چگونه انتقاد كنيم ... critic
آیا انتقاد سبب خشم و عصبانیت شما میشود؟
آیا انتقاد سبب خشم و عصبانیت شما میشود؟ آیا شما نیز گاهی با سخنان انتقادآمیز خود موجب رنجش دیگران میشوید؟ آیا از ترس اینکه مبادا کسی را از خود برنجانید، در بیان مطالبی که آن را مفید میدانید، تردید میکنید؟ پاسخ این پرسشها اغلب مثبت میباشد چرا که مردم معمولاً تمایل دارند انتقاد را به شکل منفی به کار برند و تعبیر و تفسیر کنند و یا به دلیل منفی بودنش از انتقاد کردن خودداری نمایند. اگر چند نفر را به طور اتفاقی انتخاب کنید و از آنان بپرسید « معنی انتقاد چیست؟» به احتمال زیاد خواهند گفت: «انتقاد اظهارنظری است مخرب، تحقیرکننده یا خصومتآمیز که هدفش عیبجویی است.» چرا انتقاد در مفهوم رایج خود دارای تاثیر تا بدین حد مخرب و منفی است؟ در انتقادهای متداول، انتقاد کننده معمولاً به شکلی غیرمنصفانه فقط روی نقاط ضعف انگشت میگذارد. انتقاد به صورت متداول خود جریانی منحصراً یکسویه است.
انتقاد نادرست احتمال رشد و پیشرفت را از بین میبرد. این شیوه با تمرکز بر روی اعمال گذشته فرد روزنه هر نوع جبران و پرهیز از خطا را میبندد. وقت آن رسیده که در تعریف انتقاد تجدید نظر کنیم و بدین ترتیب مفهوم قبلی آن را تغییر داده، در روند انتقاد کردن و انتقاد شنیدن تحول و اصلاحاتی ایجاد کنیم. به تعاریف جدید توجه کنید: انتقاد عبارت است از: انتقال اطلاعات به دیگران به نحوی که افراد مورد انتقاد بتوانند آن را در جهت مصالح خود به کار برند. و یا انتقاد وسیله ای است برای تشویق و افزایش رشد فردی و روابط اجتماعی. هر فرد در طول حيات خود ممكن است بارها توسط ديگران مورد ارزيابي قرار گيرد. برخي از اين ارزشيابي ها داراي جنبه هاي تشويقي و برخي ديگر منتقدانه است. انتقاد از ديگران در صورتيكه هوشمندانه انجام شود آثار بسيار مفيدي خواهد داشت، درغير اين صورت ممكن است با واكنش هاي منفي مختلف مواجه شود. اين رفتار، هنري است كه بايد آموخت و بدون آگاهي از روش كاربرد آن زيان بار خواهد بود. انتقاد درست آن است كه ضمن تاكيد بر نقاط قوت به نقاط ضعف فرد نيز اشاره كند و با ارايه راهكارهاي مناسب براي رفع آن سخن به ميان آورد. پذيرش انتقاد از ديگران بين طبقات مختلف متفاوت است. براي مثال در بيشتر مواقع انتقاد از سوي افراد يك خانواده قابليت پذيرش بيشتري در مقايسه با سايرين دارد. به طور معمول ما در برابر قضاوت افراد بيگانه آسيب پذيري بيشتري داريم. برخي از انواع انتقاد عبارتند از: انتقاد سازنده: اين روش در بسياري موارد مي تواند جنبه اي سازنده و مثبت داشته باشد. اگر لحن انتقاد كننده دوستانه باشد بيشتر موثر واقع شده و شنونده بدون آنكه مورد حمله قرار گيرد از معايب خود مطلع مي شود. بي ترديد براي هيچكس خوشايند نيست كه بشنود » بد غذا ميخوريد« و يا »در لباس پوشيدن بد سليقه است «. براي آنكه انتقاد سازنده و موثر باشد منتقد بايد مواردي را رعايت كرده و پرسشهايي را مطرح كند كه هر يك از آنها در رساندن وي به هدف خود نقش مثبتي ايفا كند. اين سئوالات مي بايست محتواي اطلاعاتي را كه لازم است مبادله شوند در برگيرد.
همانگونه كه گفتن و چگونه گفتن ارتباط نزديكي با هم دارند، محتوا و شيوه انتقاد نيز بر هم تاثير گذارند. در تعيين محتواي يك انتقاد بايد ابتدا از خود پرسيد كه از چه رفتاري مي خواهيم انتقاد كنيم؟ اين روش مي تواند بسيار مفيد واقع شود، زيرا از به كاربردن جملات كلي و كلمات پوچ و آزاردهنده اي چون »هميشه همين كار را مي كني«، »هيچ وقت به موقع نمي آيي« و جملاتي از اين قبيل جلوگيري مي شود. هنگامي كه انتقاد از رفتار خاصي را با قاطعيت و به طور دقيق مطرح مي كنيم براي انتقاد شونده اين امكان را فراهم مي سازيم كه منظور ما را بدرستي درك كند. انتقادي كه متوجه رفتار خاصي باشد مي تواند منجر به گفتگويي دوجانبه شود تا اينكه به بحثي مبدل شود كه حدود آن مشخص نيست. انتقاد غيرمستقيم: انتقاد مي تواند به صورت غيرمستقيم بيان شود. براي مثال اگر طرف مقابل شما خصوصيت بدي داشته باشد، در خلال گفتگو به او بگوييد: »به نظر شما آدمهايي كه داراي اين خصوصيت اخلاقي هستند، غيرقابل تحمل نيستند؟« اين شيوه انتقاد باعث مي شود كه يك حس هوشياري در وي بيدار شود و وي متوجه شود كه داراي چنين مشكلي است. حتماً اين مثل را شنيده ايد كه مي گويد به در مي گويند تا ديوار بشنود.
اين يك مثال متداول در فرهنگ ما براي ابراز همين موضوع است. انتقاد همراه با تعريف و تمجيد: در اين روش ابتدا مي توان به تعريف و تمجيد ويژگي هاي ارزشمند فردي كه مورد انتقاد است پرداخت براي مثال»تو دختر خيلي باهوشي هستي«. پس از كاربرد يك مقدمه مناسب نظر انتقادي خود را بيان و سعي كنيد آن را در پوششي از سخنان خوب و دلپذير قرار دهيد. البته منظور شما اصلاً تملق گويي نيست بلكه نخست خصوصيات خوب او را گوشزد كرده و بعد انتقاد خود را ابراز داشته ايد. انتقاد تهاجمي و صريح: رك بودن نشانه صراحت و صداقت است ولي هميشه براي مخاطب خوش آيند نيست بخصوص اگر خيلي ناپخته بيان شود. اين نوع انتقاد نه تنها هيچ نوع سازندگي در بر ندارد بلكه شنونده را هم در موضع تدافعي قرار مي دهد. بهتر است كه انتقاد با بكارگيري يك سياست درست انجام شود. محكوم كردن: گاهي بجاي انتقاد همراه با راهنمايي، انتقاد كننده مخاطب را در يك دادگاه يك طرفه محاكمه و محكوم مي كند. او به خود اين حق را مي دهد كه در مورد ديگران اظهار نظر كرده و الگوي فكري خود را به وي تحميل كند. اينگونه برخوردها نه تنها سازنده نيست، بلكه بسيار نامناسب است. انتقاد ديرتر از موعد: اين گونه انتقادات، زماني صورت مي گيرد كه هيچ كمكي به رفع مشكل نمي كند. به عبارتِ ديگر زمان براي جلوگيري از خطا وجود ندارد. بر هيچ كس پوشيده نيست كه انتقاد در چنين زماني براي جلوگيري از تكرار اشتباه بوده و اگر تشخيص داده شود كه تاثيري در آينده نخواهد داشت، بهتر است هيچگاه ابراز نشود. شيوه درست انتقاد كردن رعايت نكات زير مي تواند در زمان انتقاد بسيار ياري دهنده باشد.
- آيا رفتار مورد انتقاد را مي توان تغييرداد؟ - آيا شخص مورد انتقاد قرار گرفته علاقمند به شنيدن آن است؟ - احتمال قبولي طرف انتقاد شونده چقدر است؟ - از انتقاد شونده سئوال كنيد آيا منظور شما را درك كرده است؟ - به فرد انتقاد شونده تفهيم كنيد كه انتقادتان بازتاب ساده عقيده شماست. - از انتقاد تحكم آميز دوري كنيد، زيرا اينگونه انتقادها بلافاصله فرد را در موضع دفاعي قرار مي دهد. - سعي كنيد انتقاد را به صورت نگرش شخصي خود به موضوع بيان كنيد و كوشش كنيد او را به شيوه نگرش خود كنجكاو كنيد. - موضوع را طولاني و انتقاد را به سخنراني تبديل نكنيد زيرا شنونده را خسته و بي حوصله مي كند.
- انتقاد را در زمان و مكان مناسب ابراز كنيد نه در لحظه اي كه طرف مقابل آمادگي شنيدن آن را ندارد. اول صبر كنيد تا مخاطب در آرامش و خونسردي قرار گيرد تا ايرادي كه از او مي گيريد موثر واقع شود. - با توجه به سطح دانش مخاطب انتقاد را بيان كرده تا براي مخاطب قابل درك باشد. نمي توان از يك روش براي تمامي افراد استفاده كرد. - وقتي انتقاد مي كنيد كوشش كنيد بدون سوء نيت بوده و فقط به منظور كمك و راهنمايي باشد. - با مشكلات و احساسات فرد مقابل همدلي كنيد. - بهتر است انتقاد حضوري و بدون واسطه باشد و از انتقاد كردن غيرمستقيم بپرهيزيد. - براي حفظ آبروي اشخاص، از انتقاد و نصيحت كردن فرد در حضور ديگران خودداري كنيد. - چنانچه بخواهيد انتقاد شما با واكنش مثبت و سازنده اي همراه باشد بايد نشان دهيد نه تنها به آنچه گفته ايد متعهد هستيد بلكه به رفتار فرد در مقابل انتقاد خودتان نيز ارج مي نهيد. هرگز در انتقاد، طرف مقابل را با كسي مقايسه نكنيد. مقايسه كردن باعث دلگيري مخاطب شده و ممكن است با واكنشهاي بسيار نامناسبي مواجه شويد. اگر شخصيت و احترام مخاطب در نظر گرفته نشود نه تنها انتقاد موثر واقع نمي شود بلكه مي تواند به قطع رابطه منجر شود. انتقاداتي به نتيجه مي رسند كه بسيار با دقت و هوشمندانه مطرح شوند و مخاطب بدون آنكه آزرده خاطر شود از معايب خود آگاه شود. هيچگاه در انتقاد از ديگران تصور نكنيد كه آنچه نظر شماست حتماً صحيح بوده و مي بايستي شنونده بدون چون و چرا آن را بپذيرد. انتقاد از همكاران رقابت در تمامي سطوح هر سازماني وجود دارد. يكي از علل آن دستيابي به امتيازات بيشتر در مقايسه با همكاران ديگر است.
اين امتيازات به صورت هاي گرفتن پاداش، ارتقاي شغلي و موارد ديگر از اين قبيل است. به طور كلي هر فردي با3 سطح در يك سازمان ارتباط دارد: سطوح زير دست، همكاران هم رديف و همكاران سطوح بالاتر، آنچه بسيار حائز اهميت است آنست كه بدانيم در هر سطحي چگونه انتقادات خود را بيان كنيم. اگر بخواهيم از يك روش براي انتقاد از افراد مختلف استفاده كنيم، يك اشتباه بزرگ مرتكب شده ايم و چنين شيوه اي داراي نتايجي بسيار ناگوار است. در بسياري از سازمانها ديده شده افرادي كه به طور كلي از ديگران به ويژه از افراد مافوق خود انتقاد مي كنند مورد بي مهري قرار گرفته و در گرفتن امتيازات و رتبه ها هميشه با مشكلات متعددي مواجه مي شوند. بررسي روشهاي انتقاد بسيار پيچيده و داراي نكات فراواني است. انتقاد صحيح داروي تلخ ولي مفيدي است كه زماني موثر خواهد بود كه به موقع و درست تجويز شود، در غيراين صورت نه تنها باعث بهبودي نمي شود بلكه منجر به تشديد بيماري خواهد شد. برای طرح یک انتقاد سازنده و مؤثر باید موارد ذیل را مدنظر داشته باشید: رفتار مورد انتقاد را مشخص کنید. انتقاد خود را تا حدامکان واضح و مشخص بیان کنید. اطمینان حاصل کنید که اعمال و رفتاری را که مورد انتقاد قرار میدهید، قابل تغییر است. در غیر اینصورت از انتقاد صرف نظر کنید. از عبارت نظر شخصی من این است استفاده کنید و از تحمیل نظریات خود بپرهیزید. واضح و شمرده سخن بگویید، به طوری که طرف مقابل انتقاد شما و دلیل مطرح کردن آن را بفهمد.
موضوع را کش ندهید و انتقاد را به سخنرانی تبدیل نکنید، زیرا شنونده بیحوصله میشود و توجهی به آن نمیکند. بکوشید انگیزههایی برای تغییر رفتار پیدا کنید و خود را متعهد بدانید که انتقاد شونده را در حل مشکلش کمک کنید. اجازه ندهید گفته هایتان از احساسات منفی شما رنگ بگیرد. مواظب باشید صدایتان بلند و لحن کلامتان خشن و طعنهآمیز نباشد. از ژستهای خشمآلود، مانند گره کردن دست، اخم کردن، گره به ابرو انداختن و نظائر آن پرهیزید.حالت و رفتار شما میبایست گفتههای شما را تقویت کند نه آنکه آنها را نفی کند.با مشکلات و احساسات طرف مقابل، همدلی نشان دهید. شتابزده انتقاد نکنید. بکوشید با پیشبینی واکنشهای منفی شخصی که مورد انتقاد قرار میگیرد، از بروز آن جلوگیری کنید. جملاتی مانند: « می دانم که به من این اجازه را می دهید که در مورد … حرف بزنم، چون معتقدم که برای شما مفید خواهد بود.» در کاهش واکنشهای منفی مؤثر میباشد.اگر نتیجه انتقاد خود را در رفتار انتقاد شونده مشاهده نمودید، وی را تحسین کنید.
سلام
روزه هاتون از همین الان قبول باشه و خدای مهربون یاورتون.
سر هر سفره ای نشستین چه سحر - ناهار( کله گنجیشکی ) و افطار من و بابک خان رو هم دعا کنین باید برا هم دعا کنیم تا خدا نگاه بیشتری به لبها و دستامون بکنه .
همیشه سالم و پر نیرو باشین .
مثل همیشه آرزوهاتون دست یافتنی.![]()
![]()
چکیده :
اصولا" دوام تجارت هر بنگاه وابسته به خدمات ارایه شده از سوی آن بنگاه در جهت خدمات مشتریان به مشتریان آن بنگاه می باشد تا بنگاه به اصل مهم و رویایی خود که همان اصل وفاداری مشتریان است نایل آید.
این امر مستلزم یک حرکت دوجانبه است که وزنه سنگین در این حرکت دو سویه بر عهده بنگاه است ، یعنی بنگاه باید تمام تلاش خود را در جهت رضایت مشتریان به کار گیرد و مایحتاج آنها را تامین نماید،تا مشتری نیز وفاداری خود را به بنگاه نشان دهد.
اما این اصل چگونه ممکن است و آیا اصولا" امکان پذیر است یا خیر ؟ واگر هست چگونه ؟
در این مقاله که تحقیقی است که از دو شرکت لوازم بهداشتی و تولیدی ماشین لباس شویی به نام های،
Herbal Soap و Candy انجام گرفته است که در 10 مورد برایتان بیان خواهیم کرد.
مقدمه :
همان طور که در چکیده مقاله گفته شد برای اینکه بنگاه دوام پیدا کند، یکی از اصول آن حفظ و رضایت مشتری است . اما مشتری نیز با یک سری اصول که از سوی بنگاه انجام می گیرد وفاداری خود را به بنگاه نشان خواهد داد.
به کلیه فعالیتهایی که جهت رضایت مشتری از بنگاه ما که ممکن است تجاری یا غیر تجاری باشد، اصول خدمات مشتریان گفته می شود .
بعضی از اصول مهم اصل خدمات مشتریان عبارتند از :
1) توجه کنید که سطح خدمات مشتریان انجام گرفته از سوی بنگاه شما، مشتریان را انتخاب خواهد کرد .
اگر خدمات مشتریانی که بنگاه شما انجام می دهد. خیلی جذاب باشد و بهتر صورت بگیرد باعث خواهد شد که مشتریان شما هم، اینگونه افراد باشند . و ضمنا" اگر خدمات مشتریان شما بهتر و سریعتر باشد و در رقابت با سایر بنگاهها بهمتر انجام بگیرد مشتریانی که شما جذب خواهید کرد به مراتب از سایر مشتریان بنگاههای دیگر بیشتر خواهد بود پس سعی کنید کیفیت خدمات خود را در حد توان بالا ببرید .
2) توجه کنید که مشتریان شما همان رفتاری رامی کنند که شما در بخش خدمات مشتریان با آنها انجام می دهید.
اگر شما رفتاری ملایم و متشخصانه داشته باشید، آنها نیز متقابلا" با شما رفتاری عالی را در پیش خواهند گرفت اما اگر رفتار تند خویانه با آنها داشته باشید انتظاررفتارملایم داشتن از مشتری نابه جاست شما باید به کارمندانتان بیاموزید که اگر مشتریان با شما رفتار ناشایست یا لحن تند داشته باشند،شما همواره با آنها رفتاری ملایم در پیش گیرد .
3) بدانید مشتریان شما چه کسانی هستند ؟
به مشتریان خود تا حد توان ارزش قائل شوید سعی کنید از رفتار فرد واردشده تشخیص بدهید که آیا او مشتری شما است یا خیر ؟
سعی کنید به مشتری ابراز کنید که برای او فوق العاده احترام قائلید . مثلا" سعی کنید، اسم مشتریانتان را به یاد داشته باشید ووقتی که آنها وارد می شوند به اسم آنها را خطاب کنید مثلا" سلام آقای اسمیت .
این قسمت را با مثالی بیشتر توضیح می دهیم:
مثلا" اگر شما احساس می کنید در یک کلوپ تناسب اندام که حدود 10سال بوده که با آن ارتباط و همکاری داشته اید وهر 6 ماه عضویت خود را تمدید می کردید بر حسب اتفاق وقتی روزی با دوست خودبه گردش رفته بودید؛دیدید که کلوپی هست که خیلی باامکانات جالب و در محیطی بهتر که از لحاظ نور و وضعیت و شرایط آب و هوا یی عالی است ، و تصمیم می گیرید که دیگر به کلوپ قبلی نروید و به کلوپ جدید بروید . بعد از گذشت یک سال و نیم هیچ تلفنی یا پیغامی از کلوپ قبلی خود که 10سال با آن همکاری داشته اید و عضو آنجا بوده اید به شما نرسیده است . نتیجه ای که از این اتفاق می گیرد چیست ؟
دقیقا"، نتیجه این است که عضویت یا لغو عضویت شما هیچ تاثیری در کلوپ نداشته است و آنها برای شما ارزشی قائل نبوده اند . زیرا هیچ زنگ یا پیغامی برای شما از کلوپ قبلی نیامده بود و اگر کسی دیگر، سراغ عضویت در آن کلوپ را از شما بگیرد، شما هرگز وی را به آنجا معرفی نمی کنید.
پس سعی کنید به مشتریان خود نشان دهید که چقدر آنها برای شما مهم هستید .
4) آیا مشتریان شما، شما را می شناسند ؟
سعی کنید ترتیبی اتخاذ کنید که مشتریان، شما را به راحتی بشناسند . وبتوانند به شما دسترسی داشته باشند . مثلا" در یک رستورانی در کالیفورنیا عکس مسئول رستوران و معاون رستوران در دیوار در نزد لیست انتخاب غذا نصب شده است، و باعث می شود که مشتریان هم مدیر وهم معاون مدیر را بشناسند و اگر پیشنهاد یا انتقادی را دارند، مستقیما" به گوش رئیس برسانند .
هم چنین حضور مدیر در محل کار سبب می شود که کارها خیلی اصولی پیش رود .و کارمندان کارها را منظم تر انجام می دهند .
5) برای خدمات مشتریان بهترین گامها را بردارید .
برای اینکه مشتریان فعلی را نگه دارید . و مشتریان جدیدی رانیز جذب کنید، گامهای اضافی بردارید .
مثلا" هنگام تولد آنها برای آنها کارت تولدت مبارک یا اگر ازدواج کردند برای آنها کادویی از طرف شرکت یا وقتی ترفیع شغل پیدا کردند برای آنها کارت تبریک بفرستید . اینها گامهایی هستند که شما مجبورید برای اینکه مشتری را راضی نگه دارید بردارید اینها گامهایی هستند که مشتری احساس می کند که با او بیگانه نیستید و او را صمیمی احساس می کنید . پس درنگ نکنید .
6) حضور مشتری را محترم بشمارید .
کارمندان خود را طوری تربیت نمایید که که وقتی مشتری وارد بنگاه شد با او خوش آمد گویی صمیمانه ای داشته باشید.حدود30تا40 ثانیه. و به آنها بگویید که از آمدنتان به بنگا ه یا فروشگاه کمال تشکر را داریم و از حضورشان در فروشگاه تقدیر و تشکر صمیمانه کنید .
7) شک و تردید مشتری را منطقی برطرف کنید .
اگر مشتری در مورد کالایی که تولید شده است یا هر مطلب دیگر سوالی را داشته باشد، سعی نکنید مشتری را در موقعیتی قرار دهید که احساس شکست به او دست دهد یا مشتری را هرگز تحقیر نکنید یا شکست ندهید. .یا طوری موقعیت ایجاد نکنید . که خودتان را برنده بحث فرض کنید .
8) اگر مشتری در خواستی را از شما دارد سعی کنید در حد توان بله بگویید .
اگر مشتری از شما تقاضایی را درخواست کند و منع قانونی نداشته باشد، هرچند تعداد آن زیاد باشد حتما" پاسخ بله بگویید. اما اگر منع قانونی داشته باشد سعی کنید او را توجیه کنید .
همیشه نه نگویید .
9) آیا کارمندانتان تربیت کافی را یافته اند که چگونه با مشتری شاکی رفتار مناسب داشته باشند
در هر شرایطی سعی کنید، رفتار مناسبی با مشتریانتان داشته باشید . حتی اگر آنها ناراحت و خشمگین هم باشند، سعی کنید شما و همچنین کارمندانتان ،آنهایی که مستقیم یا غیر مستقیم با مشتریان سرو کار دارند . رفتار مناسبی داشته باشید .
10) می خواهید بدانید مشتریانتان در مورد شرکت شما چه فکر می کنند و چه نظری دارند ؟ از آنها سوال کنید .
اگر واقعا" می خواهید بدانید که مشتریانتان چه برداشتی از شرکت شما دارند، از آنها سوال کنید . بپرسید که نظرتان در مورد خدمات انجام شده در شرکت چیست ؟ یک سری سوالات انتقاد و پیشنهاد طراحی کنید و آنها را درجلوی درب خروجی بگذارید یا یک دفتری طراحی کنید که نظرات خود را در آنجا بنویسند یا اینکه فرمهایی روی کاغذ هایی مخصوص به صورت سوالات چهار گزینه ای طراحی کنید واز مشتریان بخواهید به آنها جواب دهند و مرتبا" آنها را مرور و بررسی نمایید تا نظرات آنها و نقاط ضعف و قوت خود را دریابید.
ممکن است مشتریان اسم و آدرس خود را بنویسند یا ننویسند مهم نیست و اگر نوشتند و انتقادی داشتند هرگز با تند خویی با آنها رفتار نکنید و وقتی که آن عیب را در شرکت رفع کردید به وی زنگ بزنید یا پیغام بگذارید که آن عیب شرکت رفع گردیده است. و از او تشکر نمایید .
نتیجه گیری :
چکیده و نکته مهمی که از بخش خدمات مشتریان دو شرکت ذکر شد، این است که:
ارزش میزان مشتریان راضی از شرکت همواره از بیشترین میزان سودریالی کسب شده بیشتر است .
سعی کنید رضایت مشتری، در اولویت قرار بگیرد . و بعد از این بند سود نیز خود به خود خواهد آمد .
بازار تجارت امروزه با وجود رقبای سرسخت، خیلی ساده، با به کارگیری فنون گفته شده قابل کنترل است، به شرط اینکه از تجربیات این دوشرکت موفق به صورت کاملا" دقیق پیروی شود . ضمنا" این را نیز به یاد داشته باشید که تعداد مشتریان شما بستگی به میزان راضی نگه داشتن مشتریان شما از شرکت دارد.
با روشهای گفته شده سیستم خدمات مشتریان شما از یک انعطاف لازم برخوردار خواهد شد که قابلیت پاسخگویی به انواع مشتریان را دارد ما نمی توانیم در خدمات مشتریان فقط از یک روش خشک استفاده کنیم که قابلیت انعطاف ندارد چون ما با یک نوع مشتری سرو کار نداریم بلکه با انواع مشتری که هر کدام سلایق متفاوت دارند سرو کار داریم .
منابع و ماخذ :
1. 4 Ways to Outshine Your Competitors' Customer Service
2. Secrets of Customer Service
3. Customer Relationship Management.
4. Secrets of Good Customer Service
5. Good Customer Service Is No Longer Enough
6. Customer Service - Customer Service Tips.
7. Customer Loyalty.
8. Developing customer service tips, Susan Ward, March, 2006.
9. Manage your customers, David, 2005.
10. Candy customer service experiences.
11. Herbal soap team in customer department
كودكي ده ساله كه دست چپش در يك حادثه رانندگي از بازو قطع شده بود براي تعليم
فنون رزمي جودو به يك استاد سپرده شد. پدر كودك اصرار داشت استاد از فرزندش يك
قهرمان جودو بسازد. استاد پذيرفت و به پدر كودك قول داد كه يك سال بعد مي تواند
فرزندش را در مقام قهرماني كل باشگاهها ببيند. در طول شش ماه استاد فقط روي
بدنسازي كودك كار كرد و در عرض اين شش ماه حتي يك فن جودو را به او تعليم نداد.
بعد از شش ماه خبر رسيد كه يك ماه بعد مسابقات محلي در شهر برگزار ميشود. استاد
به كودك ده ساله فقط يك فن آموزش داد و تا زمان برگزاري مسابقات فقط روي آن تك
فن كار كرد. سرانجام مسابقات انجام شد و كودك توانست در ميان اعجاب همگان، با
آن تك فن همه حريفان خود را شكست دهد. سه ماه بعد كودك توانست در مسابقات بين
باشگاهها نيز با استفاده از همان تك فن برنده شود. وقتي مسابقات به پايان رسيد،
در راه بازگشت به منزل، كودك از استاد راز پيروزي اش را پرسيد. استاد گفت: دليل
پيروزي تو اين بود كه اولا به همان يك فن به خوبي مسلط بودي. ثانيا تنها اميدت
همان يك فن بود و سوم اينكه تنها راه شناخته شده براي مقابله با اين فن، گرفتن
دست چپ حريف بود، كه تو چنين دستي نداشتي.
تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.
«غيبت» به معناي «حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين
پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي
«ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از
خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با
تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي،
زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي
نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...
نیمه شعبان مبارک.![]()
![]()
![]()
لئوناردو داوينچي هنگام کشيدن تابلوي شام آخر دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست
نيكي را به شكل عيسي و بدي را به شكل يهودا، از ياران مسيح که هنگام شام تصميم گرفت به او
خيانت کند، تصوير مي کرد کار را نيمه تمام رها کرد تا مدل هاي آرمانيش را پيدا کند.
روزي در يك مراسم همسرايي، تصوير کامل مسيح را در چهره يكي از آن جوانان همسرا يافت. جوان را
به کارگاهش دعوت آرد و از چهره اش اتودها و طرح هايي برداشت.
سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريبأ تمام شده بود؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا
نكرده بود. کاردينال مسئول کليسا کم کم به او فشار مي آورد که نقاشي ديواري را زودتر تمام کند.
نقاش پس از روزها جستجو، جوان شكسته و ژنده پوش و مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از
دستيارانش خواست او را تا کليسا بياورند، چون ديگر فرصتي براي طرح برداشتن نداشت.
گدا را که درست نمي فهميد چه خبر است، به کليسا آوردند: دستياران سرپا نگه اش داشتند و در همان
وضع، داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي که به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند،
نسخه برداري کرد.
وقتي کارش تمام شد، گدا، که ديگر مستي کمي از سرش پريده بود، چشم هايش را باز کرد و نقاشي
پيش رويش را ديد و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: »من اين تابلو را قبلاً ديده ام !
داوينچي با تعجب پرسيد:کی؟؟
- سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي که در يك گروه همسرايي آواز
مي خواندم، زندگي پر رويايي داشتم و هنرمندي از من دعوت کرد تا مدل نقاشي چهره عيسي شوم!!!!
یه چند تا عکس جالب براتون پیدا کردم که سعی میکنم زود به زود براتون بذارمش . ![]()
![]()

زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.
از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است. در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم.
یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستان درس می خواند و تمام ثروتشان یک مزرعه کوچک، شش گوسفند و یک گاو است.
در راهروی بیمارستان یک تلفن همگانی بود و هر شب مرد از این تلفن به خانه شان زنگ می زد. صدای مرد خیلی بلند بود و با آن که در اتاق بیماران بسته بود، اما صدایش به وضوح شنیده می شد. موضوع همیشگی مکالمه تلفنی مرد با پسرش هیچ فرقی نمی کرد: «گاو و گوسفند ها را برای چرا بردید؟ وقتی بیرون می روید، یادتان نرود در خانه را ببندید. درس ها چطور است؟ نگران ما نباشید. حال مادر دارد بهتر می شود. بزودی برمی گردیم...»
چند روز بعد پزشک ها اتاق عمل را برای انجام عمل جراحی زن آماده کردند. زن پیش از آنکه وارد اتاق عمل شود ناگهان دست مرد را گرفت و درحالی که گریه می کرد گفت: « اگر برنگشتم، مواظب خودت و بچه ها باش.» مرد با لحنی مطمئن و دلداری دهنده حرفش را قطع کرد و گفت: «این قدر پرچانگی نکن.» اما من احساس کردم که چهره اش کمی درهم رفت.
بعد از گذشت ده ساعت که زیرسیگاری جلوی مرد پر از ته سیگار شده بود، پرستاران، زن بی حس و حرکت را به اتاق رساندند. عمل جراحی با موفقیت انجام شده بود. مرد از خوشحالی سر از پا نمی شناخت و وقتی همه چیز روبراه شد، بیرون رفت و شب دیروقت به بیمارستان برگشت. مرد آن شب مثل شب های گذشته به خانه زنگ نزد. فقط در کنار تخت همسرش نشست و غرق تماشای او شد که هنوز بی هوش بود.
صبح روز بعد زن به هوش آمد. با آن که هنوز نمی توانست حرف بزند، اما وضعیتش خوب بود. از اولین روزی که ماسک اکسیژنش را برداشتند، دوباره جر و بحث زن و شوهر شروع شد. زن می خواست از بیمارستان مرخص بشود و مرد می خواست او همان جا بماند.
همه چیز مثل گذشته ادامه پیدا کرد. هر شب، مرد به خانه زنگ می زد. همان صدای بلند و همان حرف هایی که تکرار می شد. روزی در راهرو قدم می زدم. وقتی از کنار مرد می گذشتم داشت می گفت: «گاو و گوسفندها چطورند؟ یادتان نرود به آنها برسید. حال مادر به زودی خوب می شود و ما برمی گردیم.»
نگاهم به او افتاد و ناگهان با تعجب دیدم که اصلا کارتی در داخل تلفن همگانی نیست. مرد درحالی که اشاره می کرد ساکت بمانم، حرفش را ادامه داد تا این که مکالمه تمام شد. بعد آهسته به من گفت: «خواهش می کنم به همسرم چیزی نگو. گاو و گوسفندها را قبلا برای هزینه عمل جراحیش فروخته ام. برای این که نگران آینده مان نشود، وانمود می کنم که دارم با تلفن حرف می زنم.»
در آن لحظه متوجه شدم که این تلفن برای خانه نبود، بلکه برای همسرش بود که بیمار روی تخت خوابیده بود. از رفتار این زن و شوهر و عشق مخصوصی که بین شان بود، تکان خوردم. عشقی حقیقی که نیازی به بازی های رمانتیک و گل سرخ و سوگند خوردن و ابراز تعهد نداشت، اما قلب دو نفر را گرم می کرد
مدیریت ذهن ... brain
ترکیب ذهن ومدیریت آگاهی و موفقیت را در پی دارد
يكي از نمايندگان فروش شركت كوكاكولا، مايوس و نا اميد از خاورميانه بازگشت.
دوستي از وي پرسيد: «چرا در كشورهاي عربي موفق نشدي؟»
وي جواب داد: «هنگامي كه من به آنجا رسيدم مطمئن بودم كه مي توانم موفق شوم و فروش خوبي داشته باشم. اما مشكلي كه داشتم اين بود كه من عربي نمي دانستم. لذا تصميم گرفتم كه پيام خود را از طريق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراين سه پوستر زير را طراحي كردم:
پوستر اول مردي را نشان مي داد كه خسته و كوفته در بيان بيهوش افتاده بود.
پوستر دوم مردي كه در حال نوشيدن كوكا كولا بود را نشان مي داد.
پوستر سوم مردي بسيار سرحال و شاداب را نشان مي داد.
پوستر ها را در همه جا چسباندم.»
دوستش از وي پرسيد: «آيا اين روش به كار آمد؟»
وي جواب داد: «متاسفانه من نمي دانستم عربها از راست به چپ مي خوانند و لذا آنها ابتدا تصوير سوم، سپس دوم و بعد اول را ديدند.»